♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من که میدانم تو آسمانی هستی... پس چرا انقد ادای زمینی ها را در میاوری...؟؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مادر بزرگ گاهی میان خنده هایش سکوت میکرد.... از پدر بزرگ که میگفت... انگار هنوز هم او را میبیند... شاید شبها میان خوابهای کوتاهش بین ساعتها بی خوابی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بیا هر جور که دوست میداری آرام یا با سر و صدای زیاد... فقط گم نشو در میان غریبه های این شهر...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من عاشقم ... و یک تنه تمام دیوانگی های عالم را حریفم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به چشمم چشمه ها خشکیده شد کم کم، خبر داری؟؟خزر شده دریاچه ی اشکم خبر داری ؟؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
طلوع نکردی امروز روز در من.... نگاهم کن
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
غمگینم..............."حافظ ایمانی"
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بی تو دست هایم بوی تردید می گیرد بیا و یقین ببخش به دست های تردیدی ام
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 19 ساعت و 54 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .