♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پرنده ای که با قفسش کنار آمده احساس آزادی میکند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در امتداد تکرارهای بی سر و ته ترا میجویم تو را تو هر چند نمیدارمت خانه بوی رز میدهد هنوز وعلافی برای حرفهایی که دیر میکنند علفهای سبز شده را گره میزنم هر چند نمی دارمت کنارم مینشینی هنوز و هنوز یادم می رود یک روز صدایم شدی وتمام قوره ها سرکه...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خـورشـیـد از آنجـــا کـــه غــروبـــ مــیکنـــد طـلـوع نمــیکنـــد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حالا برای شمردن این روزها انگشت های یک دست هم کافی است .... ده .... نه .... هشت .... هفت ............... درخت ها آبستن شکوفه اند .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بر زمین .....برگ های له شده .....آخر پاییز....باز می گذارم پنجره را برای .....شب بارانی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شکست سکوت شب را ......پرواز پاییز.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تغییر می کند ...رنگ ماه......شب زمستانی..و درخت آوازی دیگر با برف زمستانی..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باید برای این شانه های شکسته که سال هاست انتظارمی کشند و برای این چشم های سپید که روزگاری پناه هزار غزال وحشی بودند فکری کرد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برف ها اب می شوند .....بیایید باور کنیم ....... که بی نهایت نیستم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عاقبت عطش کودکیم خفه ام می کند !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مغزم کبود شده ! تفکراتم چه بی رحمانه به آن تجاوز کرده اند!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 19 ساعت و 54 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .