♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تمام عقده ها یم از عقیده های مسخره دیگران است! سر بالا می گیرم........... من انسان سالمی هستم........!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در قلبم زلزله ای در راه است .. که سگ ها اینچنین زوزه می کشند!!!!!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سهم من از تمام کودکی ام توهم پرهای شبدرها بود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ساعت دیواری پیر شده زمان را به خانه سالمندان بفرست!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من... دلم را نشانت می دهم... تا بدانی از نبودن قاصدک ها زخمی شده اند... با من بمان... آواز قناری ها دور گشته اند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
واپسین شب های برگ ریزان .....به آرامی یک مرثیه از روی سر ثانیه ها می گذرد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امروز چقدر سرد شده ....غربتم ....کناره خزر.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ساکن غربتم ....دلم بارانی......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قطره قطره می چکیدم از ناودانی که حالا لانه کلاغی بیش نیست....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از تمام ناودان های شهر ترنم باران به گوش می رسد من اما دل نگران تمام غنچه های به بلوغ ننشسته ی بهار نارنج خواب خورشید را تفسیر می کنم!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدایــا! اینجا خانه ی من است قلبم اما خانه ی توست ... خوب می دانم که خوب می دانی حالش کمی ؟؟؟؟؟ چرا؟ چه کنم؟ خودت راه را نشانم ده مثله همیشه...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 19 ساعت و 13 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .