♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بیچاره دلم!! هربار خواست عاشق شود گفتم نه!! تنها پاسخش چشم بود و بس!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در این سطر یا سطر های بعد نقطه ای می آید که پایان تمام حرفهاست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از منقار سیاه کلاغ ها میترسم از چشمان تیز عقاب ها در خروشم آه من........... چه کنم با بیرنگی خویش
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من اگه خدا بودم یه بار دیگه بنده هامو میشمردم ببینم كه یه وقت یكیشون تنها نمونده باشه
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روی زمین اگر چیز خوبی بود .....خدا خودش درر آسمان ها نبود....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی که دل حکم باشد ... تک دل بالاترین برگ است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زناني كه موهايشان را ميبندند يا شاعرند يا در شعرها مي آيند. من اينگونه ام. يك شاعر يك عاشق كه از موهاي بلندوخسته شعري كوتاه ميسازد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باز هم شكر ... اشك هاي آواره ات با من دربدر است ! اگر خنده هايت زير سقف ديگريست !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در بی نهایت من آتشفشان ماجراهای غریبی ست.... از قتل عام درختان گرفته تا خداوندانی که وبال گردنمان شده اند بی حوصله هایی که زمین را کتک می زنند، فردا درآتش فاصله هامان جزغاله می شوند.
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 19 ساعت و 55 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .