♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سهــراب کجايـــي آخـر ؟...زخمهـــا بر دل عــاشق کـــردند خــــــون به چشمــــــــان شقـــــايق کـــــردند تو کجايـــــي سهــــــــراب؟ که همين نزديکــــــــي عشــــــــق را دار زدنــد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بــ ـــــاران ارث پدر هیچکــــــــــس نیستـــ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مچاله شده ام در خودم با بوی سیگار و طعم تلخ چای مانده پنجره را باز نکن ! امروز دلم می خواهد غمگین باشم ...!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بازی سرد زمانه....گریه های عاشقانه ....میخورد بر سقف خانه.....با ضربه های تازیانه......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه زندگــــــی شیرینــــــی . . .!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من مطمئنم دنیا حالش اصلا خوب نیست! و دارد وانمود می کند به همه چیز... مثل مادر وقتی نگاهش را از من می دزدد وقتی نگرانش می شوم و شب ها با قرص می خوابد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشمانت پرحرف شده اند ......هیس.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در پناه باده بايد رنج دوران را ز خاطر برد؟؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
رنج اگر هست نه از جاده هست....، از ماندن هاست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به یاد ندارم.. نابینایی به من تنه زده باشد ... اما هر وقت تنم به جماعت نادان خورد.... گفتند مگر کوری..........
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 20 ساعت و 26 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .