♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برای یک انسان گاهی شهر فقط زندان بزرگتریست ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هی تو.... در را ببند، این خانه بیش از آنکه فکرش را کنی سرد است...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
يك در و يك سيگار و يك فنجان قصه از همين جا ميشود اغاز دوصندلي كه روبه روي هم نشسته اند يكي شان سيگار مي كشد يكي شان فنجان..... زني كه قهوه ميخورد تا سرنوشت را پيدا كند مردي كه سيگار....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردم است میلرزم این اغاز به اتش کشیدنم است انگشتانم سو سو میکنند ولی چراغها خاموشند خورشید هم دردی را دوا نمیکند وقتی قطب ها همه به سمتم هجوم اوردند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امتداد فاصله ازاعتبار عاطفه نمیکاهد ،
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این دورتر ها... خواهم ماند... نگاهت خواهم کرد... اگر... ماندنی ترین باشی ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشم هایم دیگر با من و بغض هایم نمیسـازنـد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنهایی اضافهبودن است در خانهای که تلفن هیچوقت با تو کار ندارد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هیچکس در قله ای که فتح می کند ساکن نمی شود.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شُمآ یـــآב ِتــــ نـــــيسـتـ مَنــــَم یــــاב َم نــِمیــــاב ... ولـــی میگـــَنـ آבمهــــا یــه زَمــــانـــی مــِــهربــــونـ بــــوב نـ ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عشقــــ یعنــــــی ... ....هنـــــــــوز ب دنبــــــــــال بهانـــــــه ای برای مانــــــدنـــــ
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 20 ساعت و 26 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .