♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عجب حکایتی شده است .. چند قدم برمیداری دلت دفن میشود.. و اشک هایت سیل..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به من نگو ...نگو که رهسپاری
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگر، آن مرغ آزاد و رهای دشت نیستم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بگذار امشب را ، تنها همین یک شب ناقابل را ، با نت های لبانت بگذرانم ؛....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سلامتیه اونایی که از شدت دلتنگی به کما رفتن... حرف میزنن .. راه میرن... نفس میکشن... ولی هیچی حس نمیکنن.... هیچی....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم برایت میسوزد خدا بعدها چگونه میخواهی من را قانع کنی؟ بگویی به این دلیل به این دلیل آیا من قانع بشوم یا نشوم خدایا خداییت سر جایش اگر قانع نشدم چه میکنی؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سیگاری روشن میکنم تا سیاهی روزهایم را دود کنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همیشه باید کسی باشد تا بغضهایت را قبل از لرزیدن چانهات بفهمد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلتنگ که میشوی دیگر انتظار معنا ندارد! یک نگاه کمی نامهربان، یک واژه کمی دور از انتظار، یک لحظه فاصله... می شکند بغضت را...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از تو هزاران قطره اشک طلب دارم...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 21 ساعت و 9 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .