♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اگر غمگینتر از این می خواهیم بانو ... اگر همزاد پاییزم می خواهی بانو اگر همسایه ی مرگ می خواهیم بانو ....."من کوچه ای بن بست هستم"
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حال من خوب ست و شب ها پر است از ترانه هایی غمگین
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آمده ام تا بروم این هم قصه ای بود بـــانــــو ... که با رفتنت پایان یافت قصه ای که غصه داشت کسی هم که این غصه ها را باور نداشت
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حواست به نگاه هایم نیست؟ بانو .... که این گونه با غریبه ها گرم می شوی که برای آنها شعر می شوی که با هر خنده ای برای من تمام می شوی دود می شوی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من تو را با نوشته هایم غسل خواهم داد......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چقدر غمگینم بانو....بساط صبحانه را پهن میکنی؟....لباس دردهایم را پوشیده ام ...باید بروم......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بدون تو ................با کی حرف بزنم ...دردت به جونم ......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگر نگاه نمی کنم فریاد هایی را که از پشت سر صدایم می زنند دستانم را روی گوش هایم می گذار...م
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دردت به جونم ....بدون تو با کی حرف بزنم .....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سـرنــوشــت کــوچـــه هـــای بـــن بــســت ســرنــوشـــت آدمــهــایِ تــنــهــاســـت مـیــدانــی کــه چــه مـیـخـــواهــم بــگــویم رفــیـق ؟
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 21 ساعت و 47 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .