♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بادبادک ها هر چقدر هم که اوج بگیرند ، هنوز با آن نخ ، اسیر زمین اند ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ای باران ای همنوا با اشک های آغازین و پایانیم ببار چکه چکه، قطره قطره...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خداوندا ! تو مي داني که من دلواپس فرداي خود هستم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هر کس دل به دریــا زد... رهــایی یافت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاسه ای اشک َم ... مُشتی حرف ... ، اینجا ... گریه های َم را می نویسم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روز ها پرده ی ِ اتاق َم ر ا بالا نمی زنم ... تا بیرون تاریک نشود ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عمو زنجیر باف ... زنجیر را که نه ... ، زنجیر را به پای ِ مان ... آرزوهامان را پُشت ِ کوه انداخت ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زندگی در بیرون زمان درد بزرگسیت
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من به باغ گل سرخ ، با زبان بلبل خواندم.......چشمانت را.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همه چیز از نبودن تو حکایت میکند بجز دلم.........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خاص بودن این روزها سخت نیست فقط کا[!]ت دروغ نگویی!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بگذار که با موی تو خلوت کنم ...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 21 ساعت و 47 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .