♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
غم هایی که چشم را خیس نمیکنند... زودتر به استخوان میرسند..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بوته پرورده در گلخانه که هیچ گاه فراوانی فصلها برایش معنا نشده نه هرم گرما چشیده نه بلور برف دیده با گرمی گلخانه می روید وبا سردی آن می میرد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در خط اول مانده ام و سطرهای بعد از این بوی الحمدشان بلند است.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خودکار نوشت دریاچه وُ . . . چشمانم خشک شد ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سهم من از یک فنجان .... قاب عکسهائیست که چشمانشان را به من اجاره دادند تا بهتر ببینم تا زندگی کنم......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حتی حالا که هزار ان سال تا روز قیامت ماندهاست قول دادهام منتظرت باشم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سکوت......زندگی خواب است.....همین ...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 20 ساعت و 26 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .