♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بادبانها را بکشید با اولین باد باید ازاینجا رفت این کشتی بی قرار که در سینه ی من می تپد در هیچ بار اندازی آرام نخواهد گرفت تنها ساکن این جزیره دل نداشت دلتنگ نمی شد ومن از خلیجهای خالی می ترسم .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در گوشه ای از این شهر بی قافیه زیر آوار برگهای پاییزی نیمکتی است که همیشه گرم می ماند نشان به آن نشان که آواز گنجشکها در گلوی تو بود و راز برملاشده ی عشق در چشمهای من که تو را نشانه می رفتند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چقدر غرق شده ام در خودم نبودی تا خجالتم راببینی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گريه آهنگ دل است چطورگريه آن را ناديده مي گيري
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ایــــــن روز هــــــا کــــــه مــــــیــــــگــــــذرد خــــــالــــــی ام... خــــــالــــــی از خــــــشــــــم....نــــــفــــــرت...دلــــــتــــــنــــــگــــــی... و... حــــــتــــــی... عـــــــشـــــــق... خــــــــــالــــــــی ام از احساس...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلـم خون شد از غصه...... ساقی کجایی . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ساده نیامدی که چنین ساده بگذرم....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 19 ساعت و 55 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .