♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
لهجهی موجی دریا با ترانهی باران خاطرهی خیس ساحل است در بندری که رقص ماهیها را هر روز به تماشا نشسته....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو هم یک روز شـــــاعر میشوی ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
لنگه ی چوبی در کنار لنگه ی آهنی چفت نمی شود حالا تو هر قدر که می خواهی اتاق را با دستهای من وجب کن باز هم یک جای کار قیژ قیژ می کند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هیچگاه ندانستی! با شروع اولین نگاه زیر پوستم ذقذق حیات جریان گرفت و انعکاست سرکش و چموش رهاشد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هیچ چیز از این دنیا نمی فهمم......مثل نطفه ای در رحم مادری گریان.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هنوز حالت بده محافظه کار من؟؟؟؟؟؟؟ هنوز پیام های خصوصی و... و.. .... این هم جواب من بود به همان پیام دوست مهربان....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آن زمان که بارش بی وقفه درد سقف کوتاه دلت را خم کرد بی گمان خواهی گفت به کدامین گناه چشمانت بارانیست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دل به هر کس مسپار..گر چه عاشق باشد حکم دلداری فقط عشق که نیست او به جز عشق باید..لایق عمق نگاهت باشد و کمی هم بیمار..تا نگاه تو تسکین بدهد روحش را...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سرگردان میان آخرین روزهای زمستان .. - همراه برگ ها کاش مرا هم جایی می برد باد...فروردین ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در ناکجا آباد سرگشتگان، بی زمزمه و بانگی بی امیدِ تندبادی و خروشی. سکوتِ زندگی جاریست....درود بر مهربانان...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 15 ساعت و 19 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .