♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیدی رفیق؟ باران هم آمد! بــــــــــاران هم آمــــــــــــد هوایم را که دید، گریست، و رفت ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به محض اینکه "تو" ی شعرهایت شد بدان که می رود شبیه ِ "او"
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اَنارها خون به پا می كنند در قتلگاه يلدا شبی كه تو نيستی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به شب نگاه میکنم حرف نمیزند حرف نمیزنم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گلدان شمعدانی را به حیاط می برم این خانه سرد است.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کجایی؟ ......می ترسم از زوزه ی باد.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خوش به حال بنفشه ها چه زندگی شاد و ساده ای دارند در کلبه ی چوبی و محقرشان. چه زود می میرند بی هیچ دردی فارغ از تنهایی و فراموشی.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از شوق دیدارت پا برهنه می رقصم چون پیراهنی در باد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یاد تو همیشه همراه من است همچون خاطره ی باران در ذهن خیس شالیزار. شمال....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چقدر جايت سبز بود، سيب بود و تو نبودي، ماهي بود و تو نبودي و سهراب بود و تو نبودي...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 18 ساعت و 57 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .