♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آفتابشان اوریب می تابد. وگرنه سایه های بلند آدم های بزرگی نیستند..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من همان مردی هستم که بعدها به دخترت نشان می دهی و می گویی این مرد را دوست داشتم! - وشاید هنوز هم دارم... - او از تو می پرسد «چه شد که دیگر با هم نیستید؟» بگو: «تقصیر خودش بود اصلا دیوانه بود نشانه اش هم این است که او هنوز هم عاشق من است!»
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شانه هایم برای باریدنت خالیست..و نگاهم در جستجوی نگاهت در جاده ای بی انتها یخ زد!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برای پرستش خورشید ترانه وار ابرهارا کنار بزن!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
صدایم کن .........سهراب ......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ما موی پریشانیم .......شانه نمی خواهیم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چقدر آبروی دلم را خریده اند این سه نقطه ها ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من منتظرم دیر کنی کــــــــــــور می مانم ..............دلت می آید؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چای هایت را تلخ نخور یکبار نگاهم کن... تمام قندهای دلم را برایت آب میکنم.
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 19 ساعت و 50 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .