♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اين ذهن ياغي نه شاد مي گذاردم نه آرام
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ستاره می شمرم تا که شب چه زاید باز
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این سکوت دیوانه ام می کند آخر
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شعرم چیزی نیست جز همین کلمات که کنار هم میچینم اما با دقت تا که تقدیم کنم و تو با خواندنش شاید لبخندی به اندازه ی پر کردن تنهائی من بزنی بانو و هر دو درد مشترکمان را لمس کنیم تو بخوانی و من بنویسم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
يك روز قصه ي گم شدنت را منتشر خواهم كرد و هر روز هر هزار جلدش را ورق خواهم زد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خلاف آداب معاشرت است....بانو... از شما تعجب میکنم با آنهمه زیبایی که با خودتان به خیابانها میآورید و به خانهها یا مغازهها میبرید الان باید اینجا میبودید باید زیباییتان را همراهتان اینجا میآوردید باور بفرمایید اینجا نبودن شما سختتر از اینجا بودن ما است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
با من نجنگ! من شکستخوردهترینِ جهانم فقط تو می دانی .. آنچنان شکستهایی خوردهام که حتی مادرم از آنها تنش به لرزه می افتد در گورش....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شبها شعر میشوم روزها داستان و ایندو ردّپاهای منند تا... تو
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برای دلهای سوخته باید شعری گفت که سیلاب باشد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خودمو گرم میکنم با یه لیوان ودکا.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
انتظار میکشم مثل پاییـــــــــــــــز مثل درختان مثل پاییز و برگریزان درختان
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باید دربست بگیرم در راهی که به ترکستان می رود ، جز من ، مسافری نیست
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 22 ساعت و 49 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .