♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قلم روی ورق نمی رقصد امشب حتی با کشیدن منتش ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا جای تو خالیست سیگاریست که دود می شود گیتاریست که چشم به دستان تو دوخته و صدای من عطش آواز دارد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من از اندوه شبی می آییم که در آن حسرت کوچ قلبها رو به سکوت عشق اما پنهان رو به سقوط
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هی تو .... چشم هایت... مهربانی ات.... غرورت..... من با اینها گریستم .. تو لبخند بزن .. بگذار آنها هم بخندند .. بگو بخندند ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
میزهای تک نفره... صدای پیانو... دود سیگار... عطر تو... به احترام خاطرات مدفون شده در این کافه کلاه از سر بردار قدری بنشین... اینجا فقط خاطره سرو میشود!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم به باغ های پاییزی می ماند. باغ های پاییزی را دیده ای؟ ولی نه! آنها بهاری در پیش دارند! دل من اما ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جمعه است ... امشب سر سفره .... برایت یک جا خالی نگه می دارم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شبیه ... ِ مردانی شده ام که پیاده رو ها را سیگار پشتِ سیگار گریه می کنند
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 12 روز و 20 ساعت قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .