♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلِ شکسته آوار میشود، روی سر صاحبش!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باور کن...... هیچ بادبان شکسته ای گناه من نیست......... من..... اتهام سرگردانی هیچ پرستویی را نمی پذیرم...... و قتل هیچ قاصدکی به پای من نوشته نشد........ تنها گناهم این بود: "تو" را لا به لای سیاه مشق های کودکی ام قایم کرده بودم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
افتادن های پیاپی....... خدایا چه صدقه ای بدم تا دفع کنی این بلاهارو ؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من ...کناره خزر ....دریا.....باران ....فنجان قهوه.....سیگار.....بغض تنهایی....عجب معجونی ست...نبودنت....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سرشارم از شهوت رفتن! تا شاید پیدا کنم کسی را که .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جمله هایم لنگ می زند انگار...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بارون بارید .......من ....تب شدید....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دستت را گرفتم و از آن پایین ها تو را بالا آوردم! و تو به محض اینکه رسیدی این بالا من را بالا آوردی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خورشید سعادت را بر آسمان خانه شما می بینم. صبور باش... تیره ترین ابر ها هم ، چند روزی بیشتر دوام نمی آورند!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پرسه های کوچه به کوچه قدم های بی هدف اینجا در این ظلمت شب مردی درمی نوردد بی کسی خود را...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 12 روز و 20 ساعت قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .