♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پیاده روهای پاییز آسمان بی امان گریه رقص مرگ برگ های زرد روی حقیقی ترین صحنه ی نمایش
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بـانـوی من هـمـین جـاسـت !!! در قـلـبـم آری آن سـرزمیــن که هـیچکس نـتـوانـست پـیـدایـش کـند و ... کـسی نـمیتـوانـد تـصاحـبـش کـند سـرزمـین تـوسـت سرزمینی که تــو در آن خانه داری سرزمین بــــــادهای بی بازگـشت سرزمینی دور ولی زیبا ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بانو نمیدانم تو فقط بانوی من بوده ای؟ پس بانوی یغما* کیست ! بانوی کیکاووس*... بانو ... گاهی نامت درد ، گاهی زخم میشود گاهی عشق ، لبخند گاهی خاطره ی روزی بارانی یا خاطره ای از باغی پر از شکوفه های گیلاس کاش خودت می گفتی با صدای گرمت که بانو یکی ست آن هم از آن من
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من بدون تو هم میخندم بــانــو....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دستانم تهی ست بــانــو......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
میدانی همیشه زمان تازه کردن دیدارمان شعر اخوان را زمزمه می کردم "لحظه دیدار نزدیک ست" حالا بعد از تو تیغ صورتم را می خراشد و دست به بی صفائی زلفهایم دامن میزند ای نخورده مست لحظه ی دیدار دور ست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هیچ اصالتی در عشق وجود ندارد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آدم غمگینی نیستم اما لبخند زورکی هم نمی زنم زندگی را دوست دارم از مرگ هم وحشتی ندارم فقط ، فقط کمی خسته ام همین!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من از جنس ِ شیشه ام میخواهی بشکنی ام ، بشکن خورده شیشه هایم دست خودت را می بُرد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا اتاقکی است که عکسهای عمرم را هرروز ظاهر میکنم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آرزویش مرد. کسی که آرزو،امیدش بود
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 13 روز و 48 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .