♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دراتاقی که به اندازه یک تنهایی ست دل من که به اندازه یک عشق است به بهانه های ِ ساده خوشبختی خود می نگرد .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
انسان درد مي كشد، پس هست.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزها درد هایم را از روی دست های مادرم می نویسم ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کسی به فکر گل ها نیست کسی به فکر ماهی ها نیست کسی نمی خواهد باورکند که باغچه دارد می میرد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هر سال پاییز هی زودتر می آید از راه انگار سهم این وطن از چهار فصل سال تنها و تنها برگریزان است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاغذ و خودکار و دست هایم با هم می گریند و نقش شعری بر جای می ماند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من از مکالمه با خاطرات می ترسم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهی وقت ها پرستو هم که نباشی مهاجری!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینها که میخوانی همه درد دلند غمنامه نیستند اینها همه برای این است که بدانی چقدر پر هستی در لحظات زندگیم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من به تکاپوی قلم، پاسخ میدهم فقط...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزها خبری نیست جز سیر صعودی دل تنگی های من برای تو
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به من بال پرواز می دهی وقتی نگاهم می کنی
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 12 روز و 22 ساعت و 23 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .