#Donbaler امکان ارسال پیامک و ایمیل زمانبندی شده فراهم شد.
دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]
#bitohicham سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم. [لینک]
(34460 دفعه)
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند و نام تو را می پرسد بیا در گوش ات بگویم همین زندگی نیز زیبا بود .
نه.........هیچوقت...
ب باران میگم بهم گل دادی
خووووو بگو.......بازم میدم....
من گل نمیخوآمـ
من نوزآدمـ علیرضآ ؟ مرسی دوستـ جون خیلی محبتـ کردی
ی چیزی ! میگم آوتارتُ عوض کن شآید درست بشه این عکستــ
هاااااااااااا....انشالله عوض میکنم
از خواب پریدم چشام پر اشک بود بلند شدم و یک راست رفتم سمت کمد تنها یادگاری از تو عطرت بود که رو لباسم جا مونده بود
بمیر
دوستان به جایِ ما
اصن عخش موج میزنه
از موج گذشته
منم باید به این از موج گذشته بپیوندم
صدف دریایی عزیز من.... @♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
نگــــــآه کـُــن ، تمام #هستـــی-اَم خــراب می شـــود ..
مبهوت یک شکست! مغلوب یک اتفاق! مصلوب یک عشق! مفعول یک تاوان! خردهایش را باد دارد میبرد. و او فقط خاطراتش را محکم بغل گرفته است. بیا آخرین شاهکارت را ببین...
میگویند... به زن نگویید دوستت دارم....خودش را میگیرد!!! اما زنان (فقط)..دستان عشقشان را میگیرند و میگویند دوستشان دارند! میگویند... نباید به زنــان توجــه زیاد کرد.. خودشان را گم میکنند. اما زنان وقتی گم میشوند....که عشقشان.....بی توجهی کند
قبل از دخیل بستن به گوش کولی پیری، که روزی صلیب کرد مرا، بر دار قالی، و بافت، طرح های ذهن چربی را، که در نبض یک شهر قدیمی، دریده نمی شود، می پوسد...
هلهله بر بستر خاک رقصان فواره بود تا رکوع عظیم انسان! و آتش که به هزار دروازه می جهید تا شور عظیم یک دستور را سجده کند. (ص-مسیح)
حتمن باید دلمو آب میکردی! ای بابا خدایآمرسی خجالتمون دادی اساسی بیا خودمون بزنیم تو رگتاکسی نیومده
بخور حالشو ببر ....به هیچکس هم نده ...نوش جونت
آره خداییشبعد اون کیکه اساسی میچسبه))چـــرب
))والآهیی خدا برسون یجوری الان
ابرهای تاریکِ روزگارم ، آبستن مرگ است میخواهم از خودم فارغ شوم
ممنون علیرضای عزیز
فقر ...نقطه سر خط
خودم را برایت آراسته ام می خواهم فریبـت دهم فرقی ندارد مست باشی یا هوشیار وقتی صاف تو چشمانم نگاه میکنی و میگویی دوستم داری
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 17 ساعت و 42 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .