♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سکوت که میکنی شناور میشوم گاه،سبکبار گاه جهنمی میشود ،مرگبار جان میکنم تا لب بگشایی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یکطرفه بودن همه چیز را نابود می کند! از خیابانش گرفته تا رابطه اش...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آواز پرنده ای همین نزدیکی ...اما خودش ناپیدا....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
درد ، ديدني نيست ! شنيدني نيست ! شايد چشيدني باشد ! شايد بتوان لمسش كرد ! اما ، نه ! درد بايد بر اندام ِ تو بلغزد ، بايد قلبت را بفشارد بايد اشكت را بچكاند بايد تيشه به ريشه ات بزند و درد اينگونه بيرحمانه هجوم مي آورد....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در پیچ و تاب رقص انگشتها و اشک های من گاهی بیابان فاصله ها چقدر تلخ می شود...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سومین فصل هم ورق خورد خودم را همچنان در گندم زار دستانت بخواب زده ام هيچ پيامبري تا هنوزبيدارم نكرده ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
انگار در پس تنهایی انگشتان اشنایی ساز مرا می نوازد ...به وسعت لبخند اهنگین می شوم... نت های ارام کوتاه ومدادم ... لحظه دلنشین میشود ....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 5 روز و 2 ساعت و 53 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .