♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نام مرا در فنجان " قهوه ..." می نویسی ...!؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ساعت چگونه ایمان بیاورد به زیبایی قویی که تصویرش را آب برده است!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
براي فراموشي دريا را در ليواني مي ريزم و به تمامي سر مي كشم تو دريا هستي و ليوان دل كوچك من!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از شادي حضورت لب پر مي زنم و مي ريزم روي ابرسفيد زير گلوي تو با یک کام سیگار....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
با تو قدم زدن با تو گپ زدن و لي لي كنان كوچه ها را يكي پس از ديگري پيمودن خنديدن و سر به هوا شعر خواندن....عالمی دارد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من هميشه بي دعوت شعرهاي تو را مي خورم رقصان با برگ ها رقصان با تو در موسيقي پاييز!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 4 روز و 20 ساعت و 47 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .