♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شب راباتمام سیاهی ووحشتش در کنج دیواراتاقم به اغوش می کشم ومیگویم: بخواب من کنارتم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشم های ماسیده به غروب روی ریلها می افتد اینجا چای و قند طعم رفتن تو را می دهد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اگر ابرها بگذارند، آسمان آبی ست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چقـــدر خستــه ام از شمـــردن این دقیــــقه های بی تــــــو....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مــن هنــوز در انتـــــــظار. . . . می مانــــــم تـا بیـــــآیی....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سپیــــــــده دم - ایستــــگاه متــرو و مــن، «چشــــــــم بــــــــراه»
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حتی این نوشته ها هم آرامم نمی کند پا به پای تمام این واژه ها گریسته ام، واژه هایی که از تو لبریزند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در این کم آبی اینقدر آبیاریشان نکن ، این زخم های کهنه را ! نگذار دوباره تازه شوند ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آسمان بالای سرم یک رنگ است ، پس این هفت رنگی آدم ها انعکاس کدامین آسمان است ؟!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 21 ساعت و 12 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .