♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اشک نقش ِ ترنجی ست بر فرش ِ نگاه...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تا گلستان دهان تو باشد! حکايت همچنان باغی ست .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
...................... سرخ می شوم از تو و می دوم در شريان پنجره تا انتظار زنده بماند به اعتبار ما ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
................. بالاتر از سیاهی چشمهای توست...!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به اندازه ی نوشیدن یک فنجان قهوه ی تلخ بمان بمان و تحمل کن من نگران بعد رفتنت نیستم من نگران خاطرات شیرین لحظه های با تو بودنم که همه را با رفتنت تلخ میکنی پس بمان و با نوشیدن یک فنجان قهوه کام خود را برای مدتی هرچند کوتاه تلخ کن و بدان مدتها کام که نه زندگی من را تلخ کردی ومن تلافی جز تعارف یک فنجان قهوه ی تلخ به تو نداشتم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
........................ بگذار اینبار هم خط بخورم . . . اما از لبانت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از زیارت چشمهایی آمده ام که دخیل اشک به ضریح مژگان داشت..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نقطه ی تسلیم خط انتظار موازی عشق تلاقی وصل دایره ی قسمت مثلث اغوا ارتفاع خیال . . زندگی جبر نیست هندسه ست !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هیچ مرده ای را به این پاکی نشُسته است مرده شوی آرزوهای من!..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هدف وسیله را تو جیه می کند آنچنان که بغض من شانه های تو را..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی نیستی انگار چیزی از روزگارم در آمده . . . . . تو از جنس دماری..!!؟؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تویی و وسعت هفت آسمان منم و یک جفت دمپایی ِ ابری..
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 22 ساعت و 11 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .