♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهی میشکنم از اینکه سادگی ام را به حساب حماقم میگذارند ... رسـم دنیـا که میگویند همش همین بود سایه ای حتی .. از مردانگی پیدا نیست !!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
كُجاي ِ اين خاكي امروزَت را ميگُذَراني دَستهايَم را...هر دو را بالاي سَرَم برايَت تِكان ميدَهَم مَن اينجايَم..اينجا..!!! يِك بَغَل گِريه دارَم .....يك بَغَل حَرفِ نَگُفته..... كه جايَشان فَقَط دَر آغوشِ توست بايَد دَر آغوشِ تو خيمه زَد.... مَرا در آغوش بِكِش اينجا هوا سَرد اَست!!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این واژهها که جز تو نیستند شب و روز تمام زندگی من نیز همین است که بتراشم واژهها را چون آنجلو که داوود را و بیرون بکشم تو را از دل سنگشان
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه کسی مرا به خانه راه خواهد داد با این همه تنِ سیاه و کبود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زنی از من .. پرسید می توانم کنارتان بنشینم به یادداشت کنار نیمکت اشاره کردم رنگی میشوید..... زن رفت....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم یک تصادف جدی میخواهد پر سر و صدا آمبولانسها سراسیمه شوند و کار از کار بگذرد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به خانهام بیا اندکی از قلبم مانده ما که با هم این حرفها را نداریم آتشش بزن تو به گرمای قلب من عادت کردهای
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بیچاره شمعدانی این روزها که ناخوشم دو سه برگش خشک شده چه میشود کرد لیوان آب ما یکی ست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بیهوده از دستهای من قول نگیر......چشمهای من بارانی اند......تمام عاشقان من میدانند ..میناها و شمعدانیها و فنجانها....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سنگ قبرم سبک باشد حبسم نکنید در یک فاصلهی کوتاه تاریخ تولد و مرگم را رها کنید نامم را نیز یک جمله تنها حک کنید آن جا مثل یادداشتی زیر دست و پای باد " میروم چای دم کنم"
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از دستهایم ....بترس آنها عاشق خنجرهای خوش دستند....پیشتر نیا محبوب من
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آخ اگه میشد توی این تاریکی یکی روش رو بر گردونه و یه کم فقط یه کم به من گوش کنه
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قلبت را روی قلبم بگذار......کسی شاید غمگین باشد جایی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نیمه شب صدای نفست میآید برمیگردم سمت تو " آب میخواهی ؟ " چه خیالها میکنم مگر تاریکی آب میخورد
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 1 ساعت و 3 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .