♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این شهر٬ بی تو٬ برایم سیاه است...هر چند که همرنگ چشمانت است؛ولی سیاهی چشمان تو کجا و این شهر سیاه کجا؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دل هامان می سوزد... ازغم، از گناه، از ... و معجزه ی آن چیزی جز اشک نیست! برای همین است که مدام غمگین و نمگینم... خرده مگیر، می دانم که حال تو هم بهتر از من نیست... غم، گاه غصه است گاه عشق است گاه درد است... هر کس به نوعی غم، دارد. خرده مگیر...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهی چقدر دوست دارم مثل پرنده ها پرواز کنم٬ اما افسوس که با پرهای ریخته ...پرواز رویای بر باد رفته ای است.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
رقص ماهیان بی تاب در تنگ بلور...امشب...کلمات از دستم فرار می کنن
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
"اگه بگم راز دلم رو تو هم كنارم نمی مونی" حرف هایی که گریبان گیرت می شوند ثانیه هایی که به دستانت کشته می شوند و دیدنی هایی که چشمانت را کور می کند... شاید برای تو، همه در خاکستر یک سیگار خاموش شود. اما برای من... همه در خودم دفن می شود.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حتما امشب برف می آید وقتی حرف ها در نگاهم یخ زدند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم عجیب هوای شنیدن صدایش را دارد . . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چی بگم به زندگی ؟ .....ساعت رو شاید ، باید که شکست . . .
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 1 ساعت و 3 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .