♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به پیشانی سفیدم شلیک کن......میبینی که پایم شکسته....بدجور میترسم....شلیک کن.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چقدر ساقهایم را بدزدم از تبر.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دهانم را باز میکنم دستهی کلمات پر میکشند به آسمان... دهانم را میبندم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هزار مرغ دریایی در سینهی من گرفتارند اگر این پنجره باز شود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگران میپرسند چرا با دیوار حرف میزنی تو میگویی همه چیز را نباید گفت
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سرم را به سرمای پنجره تکیه میدهم باران میآید.....پیرزنی بدون چتر عصا زنان به سمت خیابان میرود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حال من گذشتهی تو آیندهی ما هیچ کدام به پای هم نمیرسند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دست ات به موهایم نرسید شانه ات مال من نیست _نبوده_ می دانم! زمین پیر می شود و تو دریغ از من که پابرهنه می پرم از خواب هایت!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دستم را نگاه میکند، به لرزشش، بعد میگوید "استرس داریا! چقدر عصبی هستی..."دلم میگیرید از این همه آدمی که نشناختند......لرزش دستانم را....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو که رفتی کسی نبود و من خودم، خودم را تشییع کردم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دل خوشم به شمعدانهای مادر، مادرم عشق ریخته پایشان...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دل دل نکن عزیز من! چه فرق میکند وقتی تا خر خره توی مردابِ توام... غرقم کن، خلاص!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نمیبینی؟ هوا کم آوردهام! معطل نکن! تزریق کن سرنگ هوای لعنتی را!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 2 ساعت و 47 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .