♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یک عمر گریه کردم من پا به پای باران هم با سکوت دریا هم با صدای باران . . .حکایت غریبی است باران به پنجره که می رسد اشک شیشه را می شوید به من که می رسد بوی غم کهنه ای را تازه می کند . . . . . . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در عصر گرگ ها معصومیت جواب نمی داد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
درد دارم خدا شفا بدهد. كاري از گريه بر نمي آيد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شعر من زايمانش آسان نيست. جان سالم به در نخواهم برد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می روم که بادبادکی هوا کنم بانو .....یادی از همیشه مانده است در برابرم.....می روم برای قصه شاهدی بیاورم برایت.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به سلامتي همه اونهايي که تلخ ميخورن و شيرين سخن ميگن
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
صدای خسته من که الان سال هاست که خاموش شده روی تن لخت دیوار ها مثل شلاق نواخته میشود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
»» "انگار تا در جایی گم نشوی هیچ کس به صرافت یافتنت نمی افتد."
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 3 ساعت و 30 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .