♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فرسنگ فرسنگ دارم نشانی قلبت را گم می کنم. دارم میان ازدحام تنهایی خوف آور بی تو بودن جان می دهم! عزیزترین! من دچار ابهام بی واژگی نگاه توام!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قلب من از صدای تو چه عاشقانه کوک شد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا به جز دوری تو چیزی به من نزدیک نیست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از پرواز تا سقوط یک حادثه از دریا تا ساحل یک قدم و از تو تا من یک اقیانوس فاصله است...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عطر دلنواز گندم می آید.زودتر از آمدن تو. وشاپرک سبک بال تر از تو بر دستانم می نشیند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آغوش باز می کنم برای تمام دلتنگی هایم لبخند می زنم برای تمام غصه هایم می رقصم در تنهایی و غصه با تمام ساز های شکسته.....صدای دریا...نم نم باران..می خواندم و می داند که من بی تو هیچم.......کاش طوفانی شنی من را در خود گم کند کم کند مرا از این سرگشتی ... در ماندگی این سر یکی آن سر یکی....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی نیاز به سکوتی٬ تنها شب است که مثل همیشه ساکت است. وقتی بی نیاز از سکوتی٬ آنگاه همگان بر تو سکوت می کنند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دانه دانه اشک هایم را می خورم.. همه در گلویم بغض می شوند. حرف ها و شکایت هایم را طومار می کنم و به خورد سطل زباله می دهم! در پستوی دلم دردهایم را پنهان می کنم.. تا مبادا کسی ببینتشان و بفهمد خنده هایم دروغکی ست.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به کدامین گناه این اشک ها ریخته می شوند؟! زخم خوردن تنها با لبه ی تیز یک شمشیر نیست زخم خوردن از زبان چرب و نرم هم بر می آید... از یک قلم هم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدای من! دل های غمناک٬ خاک گرفته٬ بی تاب و بی قرار را آرام ساز. بگذار تا با صدای همین باران مدهوش شوم... و با صدای تو از خواب برخیزم.
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 3 ساعت و 30 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .