♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مخاطب خاص من.......قلبم را به تو هدیه میدهم به تو که سر تا پای وجودت را ذرّه ذرّه دوست ميدارم به تو که روحت را سرشتت را عصاره ی وجودت را ميپرستم و به آن عميقاً عـشق ميـورزم ای عزیزِ ستودنی مهربان ماندنی نازنین خواستنی بدان و آگاه باش که من تو را هيچگاه هيچ کجا هيچ لحظه ای تنها نخواهم گذاشت و لحظه ای از تو غافل نخواهم شد مطمئن باش تمام احساسات زیبای من عاقلانه و عاشقانه تقدیم تو مهربان باد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهي من خسته مي شم و گاهي اون....همین....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
رفیق نارفیق من! تو رفتی و ندانستی از این بیداد بیگاهت چه سان چون بید می لرزم! چه سان برسوگ احساسم شبی صد شمع می بندم! دلم هرگز نمی پنداشت تو هم چون دیگران باشی تو هم چون بیوفا مردم رفیق نیمه راه عمر من باشی!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می روم به دنبال سرنوشت تا بدانجا که خالق عشق مرا با خود همراه کند,به امید آنروز که عمر عشق عاشقان واقعی ابدی و جاودان باشد. خدایا دلتنگ شده ام به اندازه آسمانت...دیروز آرزو داشتم که دست اتفاق را بگیرم تا نیفتد ولی امروز فهمیدم اتفاق هم که بیفتد باز من زندگی خواهم کرد چون تو میخواهی. یا حق
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خزان دل نوشته های من ...........رسیده......دل نوشته ها با عشق به عاشقان متولد شد و با نظرات دلگرم کننده, بیش از پیش جان گرفت,و به عشق تمام عاشقان مطالب زیبا را در خود جای داد اما افسوس که آفتاب عمرش خیلی زود غروب کرد ویک بار دگر ثابت کرد نه تنها عشق بلکه نوشته های عاشقانه هم فنا پذیر است.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شمع ای شمع چه می خندی به شب تیره و خاموشم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من عاشقانه آغاز شدم ...........................
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاه تاریک می شوم روی انگشتانت بی نفس ........................
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مي خواهم به پدرم بگويید به خدا دگر پير شده ام
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فردا من قراره به دنیا بیام کاش می تونستم جلوشو بگیرم ولی افسوس که نمی شه نمی تونم درسته که امسال هم همه فراموش کردن و این هم اصلا مهم نیست ولی می گم تا دنیا بدونه آی مردم من قراره فردا به دنیا بیام.......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بگذريم از اين سفرهاي هميشه بگذريم از اين همه دوستت دارم هايي كه تلنبار شده اند در دهانم بگذريم از اين تا به ابد حسرت بگذريم ....... بگذار باران آواز بخواند روي چشمهايم ............
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یک کلاغ از چهل کلاغم نیست. آن مترسک به کنج باغم نیست آن عصایی که یار دستم بود، روبرو حرف های بد می زد تیشه بودم که ریشه را می خواست. سنگی بودم که شیشه را می خواست
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 2 ساعت و 47 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .