♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا ، جای خیابان اتاق های چند در چند در سرم قدم می زنند. حیاط هایی که خلوت نیستند و دیوارهاش که از کمر این شعر هم بالا رفته اند. حرف ها به زور مسکن خواب می شوند خواب ها به حرف زور، بیدار دردهایی هم هست که گاه با سیگار دود گاه با تازیانه. اینجا چه می کنم؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هی تو .....ایــنـجــا حـیــات خـــلـوت نـیـسـت....چیز های اضافه خودت رو بزاری......این دله ...می فهمی.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روضه امید تویی......حجره خورشید تویی....خانه ناهید تویی...لا مصب......خام مگذار مراااااااااااااااااااااااااااااااا..........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
درد بی دردی علاجش آتش است......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حوصله ام ترک بر می دارد...بی تو....مشت می کوبم به دیوارها......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دست و پایم را به تخت ببندید!می خواهم ترک کنم ......این زندگی را.......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هی تو ....اگر رفته ای برو ....اما غزل هایت را برای او پیش چشم من نگو....خودت می دانی جگرم می سوزد......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزها....تنهایی آنقدر می آید که هم خوابه ات ی شود...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هی تو ......حال همه ما خوب است...باور کن
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به شکستنت عادت کرده ام ......دیوارها به صدای بلندت...دوستت ندارم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گفتم : سلام!...گفت گمشو........دلم شکست....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باید این عشق را ترک کنم!!!دوستم ندارد.....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 2 روز و 10 ساعت و 47 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .