♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
رنگ ها این طلایی و سرخ و اتشین پاییز را با رنگ ها میخوانم و جدایی برگها از شاخه ها وحشت این جدایی میکشدم جدایی تو باز هم تو را به یادم می اورد و دوست داشتنت را تا زمستان ارزوهای یخ زده را به امید بهار دوباره ی دیدنت عبور کنم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چرا ؟ باد پاییز باید سراینده ی نغمه جدایی رنگها باشد ..؟ مراقبِ که بودی بانو ؟ نه مگر قرارمان کمی خویشتن داری و مراقبت از کودکان پاییز بود ؟ باشد بانو، باز هم پاییز امد و تو دلت هوای رفتن کرد .. برو جانکم .. من هنوز هم چشم انتظار همین کوچه باغ خیالم نکند دیرتر بیایی ُ نبینی که همین جا نشسته بودمت به انتظار
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یکی به نامت قلم می زند یکی به نامت قلمه می زند یکی به نامت قلم می کند این تو و این لغت نامه ی غلط
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این بی انصافی نیست! هر بار که به قاب عکس دو نفره مان نگاه می کنم من پیر تر شدم و تو برای همیشه بیست و چندساله ای؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه فرقی می کند شمال باشم یا جنوب....همه جا تنهایم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شمع تولدم را زیر قوری گذاشتم تا روز تولدم ؛ َدم بکشد لیوان های تان را بالا بگیرید این ُشرب تازیانه ندارد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سهم من از سماء نورها؛ قرص های نارنجی آبی سفید صورتی است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
لعنتی تو مثل خورشیدی نه میشه بهت نزدیک شد نه میشه ازت دور شد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جیب هایم پر از نعش پروانه هاست احتمالا همین روز ها بال می زنند و من از خوشحالی فراموش میکنم که چرا رویای رنگی پیله هایم پر از کرم های ُمرده بود...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برای دیوانگی فرصتی نمانده به حول و قوه ی عشق هنوز دیوانه ات هستم هنوز عاشقم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینطور قبول نیست! چشم هایت را زمین بگذار . . . بیا دست خالی بجنگیم .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنهایی آدمها به عمق یک دریاست.......... ولی برای پر کردنش یک لیوان محبت کافی است....!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خاطره های مرا به آنجا ببرید که برای نخستین بار دلم به تپشهای دلی دیگر پاسخ داد.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
غريبه شبانه بر سر راه من آمد زير نم نم باران پاييزي من باورش كردم و آن رهگذر تنها تا پيچ جاده با من همسفر شد.
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 2 روز و 13 ساعت و 48 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .