♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشم هایم را می بندم و تنها خیال می کنم که همین لحظه در را باز می کنی، داخل می شوی و من مات و مبهوت رو به رویت ایستاده ام....اصلا نمی شود باور کرد....دهانم باز و واژه ها را از عمق جانم با نگاه هایی که در ناباوری دودو میزنند به سمتت پرتاب میکنم. هیچ چیز نمی گویی!!! آرام آرام قدم برمی داری، دست روی اشیای زهوار در رفته می کشی، دور اتاق چرخ برمی داری، چرخ...چرخ...چرخ...چر...ومن محو این سماع سکر آور تن تتن تن تو.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دل و دماغ خیلی چیزارو ندارم این روزها به قدری از همه چیز خسته م که .... ای کاش می تونستم سرطانت رو ببلعم تا دوباره برگردی.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من تاریخ مصرف ندارم ولی یه دفعه فاسد میشم پس مواظب باش!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گز عمر شبی گذشت....وتو بی خبری......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این زمستان هم که بیاید هنوز چیزی شبیه چشم های تو را کم دارم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دکمه هایت که باز می شود تازه می فهمم چقدر میان ما فاصله بوده است.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به هردری که می زنی دوباره مقصدت منم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا ایران است ! سرزمین بینی های سر بالا و فرهنگ های سر پایین !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اصلا بی.... بی.... بی خیال............
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مخاطب خاص..... سلامتی کسانی که گرمای دست کسی رو با گرمای بخاری ماشین دیگری عوض نمیکنند . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خیابان از اول نام تو شروع می شود دست در جیب... با لبانت سیگار می کشد با پاهایت راه می رود. خیابان مرد غمگینی ست که هر صبح خودش را به تو می زند و هرشب ،دست خالی می ماند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شما صدای مرا از جایی می شنوید که هیچ نشانه ای از حیات وجود ندارد. * شاید همین فردا پرنده ها به سمت خانه باز می گردند تو به سمت خانه. آنقدر قند در فنجان قهوه ات حل خواهی کرد که تلخی این همه سال به چشم نیاید و من به در فکر می کنم که آمدن یا رفتنت برایش هیچ فرقی نمی کند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بی تو هیچم.............سرتاسر خانه یخ زده است
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 2 روز و 14 ساعت و 35 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .