♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پُشتم را خالی میکنی .....میمیرم ،
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شعر کَندَن است شبیه ِ زندگی که عاقبت دل باید بکَنی .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باید بمیرم تا سینهام را بشکافی و بر اندک استخوانی که از من مانده رد ِ نبض ِ قلبم را لمس کنی .. ردی از هیچ بر دندههایم و ردی از دستان ِ تو بر لکههای مانده از دود ِ سیگار ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عشق شبیهِ شعر نیازی به توضیح ندارد یا نشانی میگذارد یا فراموش میشوی .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نفس ت که نپیچد نفسم می بُرد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا تصویر حک شده از تو بر سلول های خاکستری ِ دیروز هنوز بلند بلند حرف خودش را می زند!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شعر پشتِ شعر می گیرانم به لب... شبیه ِ تنهایی ِ مردانی شده ام که پیاده رو ها را سیگار پشتِ سیگار گریه نمی کنند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همیشه به انتهای گریه که می رسم صدای ساده ی فروغ از نهایت شب را می شنوم صدای غروب غزال ها را صدای بوق بوق نبودن تو را در تلفن آرام تر که شدم شعری از دفاتر دریا می خوانم و به انعکاس صدایم در آیینه اتاق خیره میشوم در برودت این همه حیرت کجا مانده یی آخر ؟
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 1 ساعت و 20 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .