@♪★☂sadaf_daryayi☂★♪ بگذار گلی به بهار دست های تو جان بگیرد! نقاب بردار! نقاب بردار که کوچه های تاریک شهر از روشنی تو لبریز شوند... بگذار سکوت پنجره ها با گام های تو بشکند....
و نگاهم،..... تاول زده از تابش تشنگی .........برویم دعای باران بخوانیم ........ تو با دل من....... من با دل تو ...........باور کن با لبخند چترهایمان بر می گردیم
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 20 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .