♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قلبم اعتماد را یادگرفت از قلم وقتی فقط از تو نوشت !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بی امان می بارد قطره های باران در هوایی زیبا کنار خزر .....چون بهاران می زنیم بر کوه و صخره های خیس شادمانیم با هم آخرین روزهای زمستانی !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حرفی برای گفتن نیست مرگ تنها یک تیر خلاص دارد !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خوشا به حال آنان که برای عشق قلم می زنند در ساحل دریاهای خروشان...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
درکوچه خلوت سحر کلاغی نشسته روی درخت مجنون تنها و تنها .... گفت برو بخواب ! بیداری در خواب می چسبد و پر زد در آسمان مه آلود من !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو می روی به سویی من می روم به سویی نقطه تلاقی لرزیدن دل ما...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزها صعود به آسمانم آرزوست....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می خواهم دیداری داشته باشم با تو در خواب نه ! همان جا که گفتی : سراب ... !!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
درد اینجاست که درد را نمی شود به هر کسی حالی کرد همین.....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 21 ساعت و 19 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .