♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برای رسیدن به خنده های تو جاده ها رنگی ندارند ... به شالیزار ذهنم می رسم به برنج های به بلوغ رسیده ی مرداد ماه که معصومانه دستانت را می جویند آنها هم تو را کم دارند ... با این همه بی تابی دنیا چگونه آرام گیرم؟! من به قاب عکست بسنده می کنم دنیا چطور؟ می تواند!؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مرا بی رحمانه بر لبانت بوسه کن.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خیال کوچکم در این دنیای بزرگ جا نمی شود خواستم چیزی بگویم کسی لب های مرا پاک کرد ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقت هایی ک آدم سخت تنها میشود..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاغذ و قلمم..و دیگر هیچ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بسان مادری پا به ماه درد درد کلمات امان ام را بــریده خدایــــــا بگذار از این آبستن فـــارغ شوم حتی اگر کلماتم ناقص اند!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران کلمات با من طوفان خنده ها با تو . . . روز دوباره خندیدنت ... روز اوج دلتنگی من برای باران و طوفان نگاه تو و آسمان شمال است....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من منتظرم دیر کنی کــــــــــــور می مانم ..............دلت می آید؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدایــا! اینجا خانه ی من است قلبم اما خانه ی توست ... خوب می دانم که خوب می دانی حالش کمی ؟؟؟؟؟ چرا؟ چه کنم؟ خودت راه را نشانم ده مثله همیشه...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کوه های برهنه ی این شهر غربتم را به رخم می کشند امـــا با نفس های تو در این شهر غربت از من اجتناب می کند....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پایان کابوس شکستن تلفن همراه با کیسه هوا!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نم نم باران .... نم هوا ... پرتقال های به بلوغ نشسته و پنجره ی عاشق ...در کنار دریا و این هوا .. انگشتان من هم . عاشق می شوند ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آسمان اين شهر مجنون شده است آنقدر كه از چشمانش به جاي باران ماهي مي بارد و دستان بهت زده ي من كه از آنها شقايق مي رويد
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 19 ساعت و 37 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .