♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلت که می گیرد دنیا دست به یکی می کند گور دلت را بکند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همه بر سر زبانند و تو در ميان جاني...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یکی مست کشمش ه.....یکی مست دو چشش ه.....ننه دستش به دعا.....من و ما .....تو یه رویای خیالی.....با چوب الک دولک...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عاشق های نیمه جون .........پر.........هی کلاغ پر......جوون های بی زبون پر........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
"تو هرگز نخواهی رفت...""" و این وردی است که من... هر بار میان وحشت ماندن و رفتن تو... هزار بار با خود تکرار میکنم... تا آرام شوم... درست مانند مادرم... وقتی که طوفان کویر می وزید....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش میشد نقاش روزگار عقده هارو پاک کنه.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روزهاي گذشته ي امسال... روزهاي پاییزی... فصل های انتظار...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو هم مثل من درگیری ....در آغوش تنهایی.....سراغم را نمیگیری؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
صدایم کن... نان تازه بگذار... پنیر... و قدری ریحان... تا در ایوان خنک خانه... با هم یک عصر بهاری زیبا بسازیم... باد در موهای تو بچرخد.. من وسوسه ی یک بوسه شوم... تو شرم کنی... گونه هایت گر بگیرد... و من.......... بسوزم در التهاب آن بوسه...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو ... با آخرین جرعه ی یک گیلاس شراب... و بدرود آرام یک سیگار... بر زبان من تراوش می کنی... درست مثل آخرين نگاه مسافري در قطار... و مستي كسي كه ... از هماغوشيهاي شبانه مي گويد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من دلم می خواهد همیشه خانه باشی... همیشه عید باشد... من زاده شوم.... لباس نو بپوشم... تو کنار آینه کفش هایت را بپوشی... عشق را باور کنی... بیادم باشی.... و در میان برگهای درختان ... شعر نو جستجو کنیم... و تابستان را ... به خنکای یک جرعه آب... زیر سایه های بید...... مهمان کنیم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من... دلم را نشانت می دهم... تا بدانی از نبودن قاصدک ها زخمی شده اند... با من بمان... آواز قناری ها دور گشته اند...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 14 ساعت و 43 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .