♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یلدا.....پر از راز... مثل آسمون شب ...مثل سرنوشت..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
میرم کمی درد دل کنم با یه جاده ی پاییزی..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خاطره ها قدم ها رو سنگین می کنند حتی در خلوت ترین پیاده روی شهر..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
درفضای باغ بی برگی گوییا، مثل دل من ، نیز بغض دارد، درگلو، پاییز...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باید برای این شانه های شکسته که سال هاست انتظارمی کشند و برای این چشم های سپید که روزگاری پناه هزار غزال وحشی بودند فکری کرد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آخــریـــن روز پــاییـــز است ...قلب بزرگ ما پرنده خسيسي است بنشسته بر درخت کنـار خيابـان در زير هـر درخت : صدها هزار برهنه ، بيدار از تبر...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آفتابشان اوریب می تابد. وگرنه سایه های بلند آدم های بزرگی نیستند..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همیشه این حرف «آلبر کامو» تو گوشمه : هی مرد...! سعی کن روی پاهات بمیری تا اینکه روی زانوهات زنده باشی...!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 11 ساعت و 15 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .