♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مرغان مهاجر بي آشيانه ، به هنگام زندگي بي گور ، وقت مرگ !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در نهر سرد... شناي يك جفت مرغابي... چسبيده به هم ...عجیب رویایی ست..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
صداي سوت بخار از قهوه جوش شبی سرد سرد....یلدای زمستانی....سرزمین های شمالی....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چله زمستان .....پرنده اي مجروح......قدم میزند ..با بال های شکسته....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بر زمین .....برگ های له شده .....آخر پاییز....باز می گذارم پنجره را برای .....شب بارانی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شکست سکوت شب را ......پرواز پاییز.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تغییر می کند ...رنگ ماه......شب زمستانی..و درخت آوازی دیگر با برف زمستانی..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شب سرد زمستانی بر خانۀ کی می تابد؟ ....................آفتاب..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دل ام برای جیرجیرک شب می سوزد دارد تنهایی قرقره می کند با صدای جیر جیر...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زمین برای من چقدر کوچک خواهد بود وقتی که در قلب ها چیزی نیست جز انکار لبخندی تپشِ ابلهانه ای و نگاهِ سفیهی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اَنارها خون به پا می كنند در قتلگاه يلدا شبی كه تو نيستی..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی به بن بست رسیدم اتفاق خاصی نیفتاد همان جا ماندم.
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 10 ساعت و 28 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .