♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سکوت کن بگذار من بگریم تا دریا شوم... فقط تو قول بده غرق نشوی....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بر روی برگهایی که هنوز به بلوغ نرسیده اند آرزوهایت را می نویسم تا بزرگ شوند برگها و آرزوهايت ......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سیاه سیاه سیاه تمام روزهایم همرنگ چشمانت شده! کاش پلک بر هم می زدی و بر هم می زد تاب مژه هایت دلتنگی هایم را!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قلبم درد می گیرد از نبودنت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از تمام ناودان های شهر ترنم باران به گوش می رسد من اما دل نگران تمام غنچه های به بلوغ ننشسته ی بهار نارنج خواب خورشید را تفسیر می کنم!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یادت هست ، خیالت هست ، خاطراتت هست ، فقط کمی جای تو خالیست ، نمی آیی ؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی قد علم می کنند دیوارهای سر به فلک کشیده / میان ما صبورانه خراب می کنی تمام دلواپسی هایم را ... "دلم" می خواهد بودنت را یکجا جلوی آینه ها بگذارم تا جنس دوستیمان هزار برابر منعکس شود....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 13 ساعت و 9 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .