پسرک
من به اشک هایم مشکوکم .. هنوز بوی تورا میدهند ..
پسرک
دلـــــــــــم گرفته از خودم .. خودم اسیر غم شدم .. شدم غریب قصه ی خودم .. دلم ..
پسرک
بزرگ علوی .. هم از چشمهایش می گوید .. با آن کلام سنگین تاثیر گرفته از کلمات و افکار صادق هدایت .. هنوز هرچه می خوانم گم تر میشوم .. گمتر میشوم در چشمهایت ..
پسرک
شبا .. پنهونی .. با چشمای تو خلوت می کنم ..
پسرک
"..مراسمشون بود" حاجی گوشیو قطع کرد گفتم:"عرفان .. میشه منو تا خونه ببری" .. "چی شده ؟" "هیچی سرم گیج میره" .. "پاهات چرا میلرزه چته تو پسر؟" .. "عرفان امیدم نا امید شد .." رسیدم خونه به هر جوون کندنی بوود .. بی حال افتادم رو مبل .. دنیا دور سرم می چرخید .. موبایلِ صداش در اومد .. نگاه کردم به صفحه گوشی دیدم خودشه.. صدامو صاف کردم که نفهمه حالم بده .. خودمو قوی کردم، کل احساسمو قورت دادم، خیلی ریلکس:" الو سلام خوبی؟ ..
پسرک
نقطه مشترک من و تو احساسی بود که من به تو داشتمو تو به دیگری ..
پسرک
"آقا مستقیم" .. این دهمین ماشینی بود که با بی اعتنایی از کنارمون رد میشد .. گفت: من دستام یخ کرده " گفتم "دستتو بکن توو جیب من عزیزم.. تا یکی از این لامصبا وایسه ؛ وایسین دیگه ..اه " توو اون برف وسرما مگه ماشین بود .. همون لحظه یه پیرمرد جلومون ترمز زد با خنده گفت"آقا بیاین بالا تا یخ نزدین" ..سوار شدیم بخاری ماشین روشن بود اووووف چه گرمای مطبوعی .. یه نفس راحت کشیدم .. بش گفتم "جات خوبه سردت نیست .. "آروم گفت:وقتی تو کنارمی مگه میشه سردم بشه .." آروم بازوومو فشار داد.. دلم آروم تا نافم سُر خورد ..
پسرک
داره گریم میگیره .. که نبودم با تو همراه .. که به عمر یه نفس بود .. عمر پرواز تو کوتاه ...
پسرک
آمده ام ای شاه پناهم بده ... ای حَرَمَت ملجا درماندگان .. دور مران از درو راهم بده .. اذن به یک لحظه نگاهم بده ..
پسرک
فریاد .. به گوشش برسونین کسی جز من نمی تونه کوله بار غصه هاشو روی دوشش بکشونه ..
لایک

13 سال و 9 ماه و 23 روز و 21 ساعت و 30 دقيقه قبلمرسی
13 سال و 9 ماه و 21 روز و 16 ساعت و 32 دقيقه قبل