damla
عاشقانه ای زیبا؛ پایان را باور کن عشقولانه | عاشقانه ای زیبا؛ پایان را باور کن گاهی وقتها فکر می کردم که همیشه پایان، آدم را به سمت یک آغاز می کشاند ... اما وقتی دلم شکست، وقتی صدای شکستن دلم را شنیدم ... و تا چشم گشودم دیدم، که کوه غرورم پر شده از شکسته های آیینه آینده روشن ... عاشقانه ای زیبا؛ پایان را باور کن وقتی دیدم چگونه پا روی دلم گذاشتی، از اوج غرور به قعر دلتنگی سقوط کردم ... وقتی که بوی خاک خیس و سرمای لطیف، که از درز پنجره سکوتم، گونه دلم را ... نوازش می داد و دل سنگی احساسم با اولین بارش غربت شکست ... باور کردم که ... همیشه یک پایان انسان را سمت آغازی دیگر نمی کشاند ... گاهی باید پایان را آموخت اما بی آغازی دیگر ... گاهی باید در پایان زندگی کرد و از پشت پنجره پایان به خاطرات گذشته نگریست ... عاشقانه ای زیبا؛ پایان را باور کن گاهی باید پشت حصار حسرت در خاطرات ... زمانی که دستهای دلمان را گره کور عشق زدیم ... و با تیغ وداع گسلاندیم، غرق شویم...
damla
بذار خیال کنم هنوز ترانه هامو میشنوی هنوز هوامو داری و هنوز صدامو میشنوی بذار خیال کنم هنوز یه لحظه از نیازتم اگه تموم قصه مون هنوز ترانه سازتم بذار خیال کنم هنوز پر از تب و تاب منی روزا به فکر دیدنم شبا پر از خواب منی بذار خیال کنم تو دلتنگیات غروب که میشه یاد من میفتی تویی که قصه ی طلوع عشق رو گفتی و دوست دارمو نگفتی بذار خیال کنم منم اون که دلت تنگه براش اونی که وقتی تنهایی پر میشی از خاطره هاش اونکه هنوز دوسش داری اونکه هنوز هم نفسه بذار خیال کنم منم اونی که بودنش بسه دوباره فال حافظ و دوباره توی فالمی بذار خیال کنم بذار اگر چه بی خیالمی اگر چه بی خیالمی اگر چه بی خیالمی بذار خیال کنم تو دلتنگیات غروب که میشه یاد من میفتی تویی که قصه ی طلوع عاشق گفتی و دوست دارمو نگفتی.......
damla
گر تن شود ازهجر تو بيمارچه بايد ازدوري رويت شود اين کارچه بايد غم پرشده درسينه غم ديده ام امشب گر غم کُنَدم خسته وتب دار چه بايد بيچاره دلم سرخوش برروي شما بود اين دلخوشي هم رفته زديدارچه بايد گفتي که بهار آيدو گلخنده زني باز گرعمرمن آيد به سر اي يار چه بايد با وعده نگردد دل ِغم ديده ما شاد شادي نرسد ازتو گراين بارچه بايد بايادرُخت دلخوشم اي دوست مددکن گرگلبن عشق تو شود خار چه بايد....
damla
میروم این بار دیگر٫ بودنی در کار نیست خسته ام دیگر توان گفتن و تکرار نیست گفته بودم میروم٬اما نکردی باورم.... دیگر اکنون که زمان خواهش و اصرار نیست گر چه میدانم که دل بر باز گشتم بسته ایی خوش خیالی های تو مختص این یک بار نیست دل به یار دیگری بستن اگر چه مشکل است.... میزنم دل را به دریا٬ دل سپردن عار نیست تا به کی باید غم عشق تباهی را کشید؟ داغ عشق کهنه بر خاطر زدن اجبار نیست گرچه خوشبختم که از دست تو راحت می شوم هیچکس مانند من از بخت خود بیزار نیست دیر شد باید که بگریزم٬کجایش با خدا حیف ! تنها میروم درشب کسی بیدار نیست
damla
دانستن کافی نیست، باید به دانسته خود عمل کنید. ناپلئون هیل هر اقدامی اگر بزرگ باشد، ابتدا محال به نظر می رسد. کارلایل بزرگداشت ، دروازه ای از بهشت است . ارد بزرگ به انسان تندرستی و ثروت بدهید ، او هر دو را در جستحوی سعادت از دست خواهد داد . پوشه اگر انتظار و توقع نداشته باشی همه دوست تو اند . رابیندرانات تاگور
damla
چه خوب بود اگر در خلوت کوچه های متروک به دنبال غریبی می گشتی که سالهاست نامش از یادت رفته * چه خوب بود اگر محبت فقط در قصه ها به تصویر کشیده نمی شد * چه خوب بود اگر دلهای پر از عشق و وفا در جفای بی وفایی ها ترک بر نمی داشت
damla
توسط فید
کم درآمدها خانه دار می شوند
damla
تصور رفتن تو انفجار آرزو های من است و حس کردن شقاوتت لمس آهن گداخته نابودی من وجود سایه سرد تو صخره های یخی نا کامی ام را آب می کند من ... از مرگ گریزانم الا به خاطر تو و از زندگی متنفرم الا در جوار تو به راستی که وجود و سجود تنها برای تو می باشد تنها تو ...
damla
Love is Pure Love is Sure Love is sweet poison that Doctors can’t cure عشق یعنی پاکی عشق یعنی اطمینان عشق یه زهر شیرینه که دکتر ها نمیتونن درمانش کنن!
damla
گاهی فکر می کنم که آیا همه هم مثل من این همه فکر می کنند؟؟یا شاید اصلا فکر نمی کنند!! چیزی بین مرز وهم و خیال! وقتی دچار خلع می شی فقط خودتی و خودت.نه حرفی و نه کلامی.می شی یه مجسمه سرد و بی روح.حتی گاهی ساعتها به جایی خیره می شی بدون اینکه چیزی بفهمی.این همه زیبایی چه جوری توی دل زمینی به این کوچکی جا شده؟آره خدا؟؟چه جوری این کارو کردی؟! یه دریا که همه توانشو جمع کرده تا یه رازدار خوب بمونه واسه دردهایی که سالهای ساله مردم توش می ریزن.چه اشکهایی که با شوری آب دریا حل شده! چه فریادهایی که سالهاست با صدای امواج یکی شده! چه نگاهایی که همیشه تا افق رفته. همیشه دلم می خواست یه مرغ دریایی باشم.همه دریاهارو طی می کردم.اصلا کاش من یه لاک پشت بودم.یه لاک پشت کوچولو که تازه می خواد رها بشه. با اصرار اقا جون می ریم روستای گلاب دره واسه سر زدن به اسب ها.جاده های پر پیچ و خمی که انتهاش به بهشت می رسه چشمامو خیره می کنه. اه!اصلا چرا من همیشه دنبال یه چیزهای خاص هستم.چه فرقی داره درخت با درخت.آسمون با آسمون.ابر با ابر.آب با آب.مهم اینه که من همونم که همیشه هستم. چرا باید همیشه حرفها و کارهامو
damla
هنوز جای پات رو قلبمه هنوز داغی که روی سینه ام گذاشتی سرد نشده هنوز آخرین لبخند تلخت از جلوی چشام پاک نشده هنوز نتونستم فراموشت کنم اما... این رو می دونستی که هم ی او نا کم رنگ شدن کافیه یه موج کوچیک بیاد تا رد پات رو پاک کنه کافیه یه نسیم کوچیک بوزه تا اون داغ رو سرد کنه و کافیه یه اشک شوق ببینم تا اون لبخندت رو از جلو چشام پاک کنه فقط....؟؟؟؟؟؟؟ می مونه جای اون داغ .....
damla
مطمئن باش و برو ضربه ات کاری بود دل من سخت شکست و چه زشت به من و سادگیم خندیدی به من و عشقی پاک که پر از یاد تو بود و خیالم میگفت تا ابد مال تو بود تو برو