damla
حـالا کـه میـخـواهـی بـروی لطفــا قـدمـهـایـتـــ را تنـدتـر بـردار دلـم را فـرستــاده امـ دنبـالـِـ نخــود سیـــاه . . . !
damla
دستانت حلقه میزنند به دور کمرم... این تنها <پرانتز> دوست داشتنی زندگی من است..
damla
اینجا ایران است! کشوری که مرد هایش جوری نگاه به سینه ها , باسن , پاهایت میکنند که از زندگی خسته میشویی! همیشه هم همان پسری که میگویید به فکر تنت نیست بیشتر دنبال رنگ شورت و سوتینت میگردد! آری اینجا ایران است 100% اسلامی آنقدر اسلامی که مردهایش به بهانه شلوغی مترو آنقدر خودشان را بهت میمالند که ارضا شوند! همان جاییست که در تاکسی پیرمرد آرام پشت دستش را به پاهایت میکشد... همان بهشتی که روی خط عابر پیاده بخواهی عرض خیابان را طی کنی کلکسیونی به عشق تنت ترمز میزنند... همان جای که در دانشگاه آزاد اسلامی استاد هایش برایت تیک میزنند 20 را میدهند به شرطی که اهل شیطنت باشی... حرف زیاد است من فرصت نوشتن دارم ولی شانه های تو دیگر کشش این سنگین غم ها را ندارد , آن روی سکه بود که میخواستی!
damla
ای تروریست ترین عشق زمین؛ هیچکس هنــوز نتوانسته است... خنثی کند بغضی را که در گلویم کاشتی... !
damla
درانتــــظار ِ اجــــازه ی ِ ورود به حـــریم ِ عشــــقت بـــودم دریـــغ.... آنـــچه نصیــــبــم شـــد هــــبوط به دیــــار ِ فـــرامــوش شــــدگان بـــود و بـــس ........
damla
داریـــم جایی زندگی میکنیم که هـــرزگی مــُـد ؛ بی آبرویـــی کـــلاس ؛ مستی و دود تفریـــح . دزد بودن و لـــاشخوری و گـــرگ بودن رمز موفقیت ….. وقتی به اینا فکر میکنم میبینم جهنم همچین جای بدی نیست
damla
آذربایجان منیم الیم ***** دوغراسالار دیلیم دیلیم آنادیلیم اولن دییر ****** باشقا دیله دونن دییر *یاشاسین آذربایجان*
damla
آذربــایـجـــان قـــوم مـن اسـت
حتی اگر تن مرا تکـه تکـه کننـد
زبان من به زبان دیگری تغییر نخواهد کرد
اگر زبان من بمیـرد مـن نـیز خواهـم مـرد
زبــان مــــادری مـن فـنــانـاپـذیـــر اسـت
و بـه زبـان دیگـری تـغییــر نخـواهـد کــرد
damla
از این آمد و رفت های مکرر دلم گرفته ! یا نیا ، یا نرو !
damla
سـرد اسـت و مـن تـنهایـم “ چـه جمـلـه ای ! پــــُر از کـلیـشه … پـــُـر از تـهـوع … جـای ِ گـرمی نـشستـه ای و می خـوانـی : ” ســرد اسـت “… یـخ نمـی کنـی … حـس نـمی کنـی … کـه مـن بـرای ِ نـوشتـن ِ همیـن دو کلمـه چـه سرمایـی را گـذرانـدم …
damla
بیا آن کشتی را خودمان بسازیم و دور شویم.. آب دارد تمام قصه را پر میکند.. نوح من بشو..
damla
دیگر آن شب گرد سابق نیستم .........................یا که آن مجنون عاشق نیستم ..........با خیالاتی که دارم دل خوشم .........من به دنبال حقایق نیستم .......غرق دریای دل خود کن مرا ...........تا که من دنبال قایق نیستم ........اینک از من هر چه می خواهی بگو
damla
چمــــــدان بسته ام و عازم خــــلوت شده ام غـزل و خلوت و ســـیگار و... خدایی هم هست....
damla
به نام زندگانی حرامم شد جوانی