دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

damla
زن - مجرد
امتیاز: 1587

دنبال‌شدگان

(102 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(295 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

damla
damla

اگه يکي رو ديدي وقتي داري ترکش مي کني برات فقط سکوت مي کنه بدون ديوونته اگه يکي رو ديدي که ازنبودنت داغون شده بدون براش همه چي بودي اگه يکي رو ديدي که يه روز از بي تو بودن مي ناله بدون بدون تو مي ميره

damla
damla

ما در خواب همدیگر را دیدیم ما خواب های همدیگر را دیدیم یکی از ما وجود ندارد یا تو یا من و این بیداری کاملا مشکوک است بیا به خواب هایمان برگردیم به سرزمین ماه و قصه

damla
damla

گر صخره و سنگ در مسير رودخانه زندگي نباشد صداي آب هرگز زيبا نخواهد شد

damla
damla

سرم خاک کف پای رفیق است / دلم مجنون صحرای رفیق است بهشت ارزانی خوبان عالم / بهشت من تماشای رفیق است . . . .

damla
damla

مرا اینگونه باور کن … کمی تنها ، کمی بی کس ، کمی از یادها رفته … خدا هم ترک ما کرده ، خدا دیگر کجا رفته …؟! نمی دانم مرا آیا گناهی هست ..؟

damla
damla

اخر زنگ دنیا کی میخورد خدا می داند،ولی........................ آن روز که آخرین زنگ دنیا می خورد دیگر نه می شود تقلب کرد ونه می شود سرکسی را کلاه گذاشت. آن روز تازه می فهمیم دنیا با همه بزرگی اش از جلسه امتحان هم کوچکتر بود. آنروز تازه می فهمیم که زندگی عجب سوال سختی بود ،سوالی که بیش از یک بار نمی توان به آن پاسخ داد. خدا کند آنروز که آخرین زنگ دنیا می خورد، روی تخته سیاه قیامت اسم ما را جزء خوبها بنویسند.

damla
damla

تو را نگاه می کنم خورشید چند برابر می شود و روز را روشن می کند! بیدار شو با قلب و سر رنگین خود بد شگونی شب را بگیر تو را نگاه می کنم و همه چیز عریان می شود زورق ها در آب های کم عمقند... خلاصه کنم:دریا بی عشق سرد است! جهان این گونه آغاز می شود: موج ها گهواره ی آسمان را می جنبانند

damla
damla

بگذار که آسمان، آنگونه که هست در جذبه دو چشم تو، خود را بگسترد. بگذار تا ماه، حتی به زیر ابر، در این سیاه شب، آرامشی به قلب سپید تو آورد... شاید کمی که گذشت، شاید تبسم در چشم روزگار، شاید که مشق صبر، تکلیف روزگار نچندان به کام ماست... بگذار زیر و بم این زمین سخت، با پای خسته تو، گفت و گو کند. شاید قبول جهان، آنچنان که هست، آغاز زندگی است. آنجا که واژه ها به هیاهو نشسته اند. شاید که شاخه گلی از سکوت ناب، آواز زندگی است.

damla
damla

بگذار که آسمان، آنگونه که هست در جذبه دو چشم تو، خود را بگسترد. بگذار تا ماه، حتی به زیر ابر، در این سیاه شب، آرامشی به قلب سپید تو آورد... شاید کمی که گذشت، شاید تبسم در چشم روزگار، شاید که مشق صبر، تکلیف روزگار نچندان به کام ماست... بگذار زیر و بم این زمین سخت، با پای خسته تو، گفت و گو کند. شاید قبول جهان، آنچنان که هست، آغاز زندگی است. آنجا که واژه ها به هیاهو نشسته اند. شاید که شاخه گلی از سکوت ناب، آواز زندگی است.

damla
damla

در پياده رو هر چه چشم كار مي كند فقط پا شكار مي كند چشمهاي دور گرد من ، در اين پياده رو پا به پاي عابران رهگذر عبور مي كنند چند مرد ، آن طرف كودكي فقير را از كنار يك مغازه دور مي كنند در پياده رو هزار ، پا در هزار كفش تند و با شتاب مي رسند و مي روند اين هزار پا، آن هزار پاي كوچك و قشنگ را به ياد من مي آورند

damla
damla

هرچه كردم نشوم ازتو جدا، بدتر شد از دل مـا نرود مهر و وفــا ، بدتر شد ... مثـلا خواســتم اين بــار موقـر باشــم و به جاي تو، بگويم كه شما ، بدتر شد آسـمان وقـت قـرار من و تــو ابري بود تـازه با رفتـن تـو وضـع هـوا بد تر شــد. اين متانت به دل سنگ تو تاثير نكرد بلكه برعكس ، فقط رابطـه ها بد تر شـد چاره دارو و دوا نيست،كه حال بد من بي تو با خوردن دارو و دوا بد تر شد روي فرش دل من جوهري از عشق تو ريخت آمدم پاك كنم عشـق تـو را بدتـر شـد ...

damla
damla

به تو عادت کرده بودم ای به من نزدیک تر از من ای حضورم از تو تازه ای نگاهم از تو روشن به تو عادت کرده بودم مثل گلبرگی به شبنم مثل عاشقی به غربت مثل مجروحی به مرهم لحظه در لحظه عذابه

damla
damla

من هم شبی به خاطره تبدیل می‌شوم خط میخورم زهستی و تعطیل می‌شوم من هم شبی به خواب زمین میروم فرو بر دوش خاک حامله تحمیل می‌شوم من هم شبی قسم به خدا مثل قصه‌ها با فصل تلخ خاتمه تکمیل می‌شوم قابیل مرگ، نعش مرا میکِشَد به دوش کم کم شبیه قصه هابیل می‌شوم حک میکند غروب مرا شاعری به سنگ از اشک و آه و خاطره تشکیل می‌شوم یک شب شبیه شاپرکی میپرم ز خاک در آسمان به آیینه تبدیل می‌شوم

damla
damla

من به اندازه‌ی تقدیر توام .. که به دست روشنت دل بسته آسمون دل گرفته با منه .. گریه انگار که به من پیوسته … حس خوب داشتنت همرامه .. این به من گرمی بودن میده من به این دلهره عادت دارم .. این تویی داره امونم میده … تو تموم عاشقانه‌ی منی .. که به هر جهت پر از احساسی تو با دستای قشنگت داری .. پل رویا رو برام میسازی … من بدون تو یعنی یک مرداب .. می‌رسم به تیرگی یک خواب بگو این تاریکی‌ها با ما نیست .. در میاد از پشت ابرا مهتاب

damla
damla

یه نفس دور از تو بودن واسه من ماهی و سالی با یه عکس و چند تا نامه پر نمی‌شه جای خالی … میون بود و نبودت جای خالیتُ حساب کن وقت اومدن تموم ثانیه‌ها رو جواب کن … یه عالم فرقه میون از جدایی دق آوردن تا با دستای قشنگت تو خود عاشقی مردن … چشممُ به گریه بنداز فکر نکن تو عشق فقیرم ضرب تو ضربه‌ی ساعت زنده می‌شم و می‌میرم … قلبمُ به غصه بشکن نگاه کن به تیکه پارم من به غیر از خواستن تو، رو لبم حرفی ندارم