damla
تو را گم کرده ام انگار نیستی،نه صدایی از تو است و نه نگاهی پس بگو چرا نمیکنی از من یادی من برایت شده ام لحظه ای،گهگاهی فکر نمیکنم از دوری ام آرامی در حسرت منی و پریشانی تو را گم کرده ام و در جستجوی توام ،تا تو را دوباره به قلبم برسانم ، قلبم نفس میخواهد،باید قلبم را تا لحظه ی پیدا کردنت بی نفس بکشانم. آنقدر دلم برایت پرپر زد که بی بال شد، آنقدر گشتم و گشتم اینجا و آنجا که اینک خودم را نیز گم کرده ام.
damla
خدا سگ را آفرید و به او گفت: تو نگهبان خانه انسان خواهی بود و بهترین دوست و وفادارترین یار انسان خواهی شد.تو غذایی را که به تو می دهند خواهی خورد و سی سال زندگی خواهی کرد.تو یک سگ خواهی بود. سگ به خداوند پاسخ داد: خداوندا!سی سال زندگی عمری طولانی است.کاری کن من فقط پانزده سال عمر کنم و خداوند آرزوی سگ را برآورد..
damla
خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ... خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ... خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ... خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه : نمي خوامت
damla
از كسي كه دوسش داري ساده دست نكش. چون بعد رفتنش اينقدر قلب و ذهنت پر خاطرات ميشه كه نميتوني قلب و ذهنتو به ديگري بدي...!
damla
تنهایی من بزرگ است از ان می ترسم کسی می گفت تنهایی من سایه ای به دنبال خود دارد بزرگ,به نام خاطره کسی می گفت تنهایی من ,تنهاست ,دلش گرفته , وای که چقدر تنهاست کسی می گفت کنج تنهایی من دیواری دارد بزرگ به پهنای عشق ,به ارتفاع دوری دوستش دارم اما گاهی شیطنت می کنم و از دیوار تنهاهیم بالا می روم تا ببینم پشت دیوار دوریم او کجاست؟! برایش دست تکان می دهم که بگوم چقدر دلم برایش تنگ است اما ناگهان به خودم می ایم دستم را پایین می کشم تا مبادا مرا ببیند!!! بگذار به زندگیش برسد! ........... زندگی جاری است ,پرنده هم چنان می خواند و ... من ارتفاع دوری را بیشتر می کنم...... کسی می گفت زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود ............ نور هست ایمان هست تا شقایق هست زندگی باید کرد
damla
دوستت دارمهایت " را به بــــــــاد می سپارم بگذار تمامی ِ کودکان جهان غرق شوند در شادی ِ ترکاندن حبابهای ذهن نارنجی تو
damla
قانون تو تنهایی من است و تنهایی من قانون عشق عشق ارمغان دلدادگیست و این سرنوشت سادگیست. چه قانون عجیبی! چه ارمغان نجیبی و چه سرنوشت تلخ و غریبی! که هر بار ستاره های زندگیت را با دستهای خود راهی آسمان پر ستاره کنی و خود در تنهایی و سکوت با چشمهای خیس از غرور پیوند ستاره ها را به نظاره نشینی و خاموش و بی صدا به شادی ستاره های از تو گشته جدا دل خوش کنی و باز هم تو بمانی و تنهایی و دوری…
damla
وقتی دل ارزش خودش را از دست بدهد و چشمهایت دیگر اشکی برای ریختن نداشته باشد،وقتی دیگر قدرت فریاد زدن را هم نداشته باشی،وقتی دیگر هر چه دل تنگت خواسته باشد گفته باشی،وقتی دیگر دفتر و قلم هم تنهایت گذاشته باشند،وقتی از درون تمام وجودت یخ بزند،وقتی چشم از دنیا ببندی و آرزوی مرگ بکنی،وقتی احساس کنی تنهاترین هستی،چشمهایت را ببند و از ته دل بخند که با هر لبخند روحی خاموش جان میگیرد و درخت پیر جوان میشود.
آری لحظه هاست که آدمی را هیچ و پوچ میکند.لحظه هاست که انسان را فرسوده و خسته از زندگانی میکند و لحظه هاست که عمر ما را به پایان میرساند.
بیایید از پس لحظه ها بگریزیم و به امید لحظه بعدی زندگی نکنیم.اینگونه بیندیشیم که انگار لحظه بعدی پیش روی ما نیست و از همین لحظه لذت ببریم
damla
چرا ما آدمها قدر داشته هامون رو نمي دونم و حسرت نداشته هامون رو مي خوريم؟ . چرا ما آدم ها شکر حال رو نمي خوريم و شکايت از آينده مي کنيم؟
damla
برای نجابت چشمانت ... برای پاکی قلبت ... برای صداقت حرفهایت ... برای زیبایی خیره کننده ات ... و حتی برای موهایت ... برای لبانت ... برای اندامت ... دیگر شعر نمیگویم ...! فقط از حماقتت مینویسم که تمام عاشقانه هایم را با لبخندی مصنوعی مسخره کردی
damla
هنری که ندارم جز گلیم بافی تو پایت را دراز تر کن من ادمه اش را می بافم
damla
و سرانجام تمام بي سرانجامي ها بن بست بود.... مثه اون آدمايي که هزار ساله هزار راه و هزار بار رفتنو به هزار دليل به بن بست رسيدن پر تنهايي و دلواپسيم پر ترديد هزار سمفونيه بي برو برگردم و بيدليل هزار جارو هزار دفعه دارم دنبال ردپاي اون ميگردمو هر بار واسه من قد هزار ساله و بازم بي توقع از خودم رد ميشمو کم نميارم زير آوار هزار باره اين دردمو باز ساکت و غمگين و نفس نفس زنون با خودم سردمو پر تنهايي و دلواپسيم پر بن بست و شکستو خستگي هايه يه مردم که هنوز از خودمو خستگيام .. مثه دل بستگيام ... دل نکندم من هنوزم پر تنهاييو دلواپسيم ............................
damla
همیشه که شاد باشی نمیشود ... همیشه که بخندی نمیشود ... حس داری ... دوست داری ... آدم است دیگر ... دلش هم گاهی میگرید ... و چشمش هم گاهی .
damla
سازنده ترين کلمه "گذشت" است.......................ان را تمرين کن.
پرمعني ترين کلمه " ما " است.........................ان را به کار ببر.
عميق ترين کلمه "عشق" است.........................به ان ارج بنه.
بي رحم ترين کلمه " تنفر " است.........................از بين ببرش.
خودخواهانه ترين کلمه" من " است.....................از ان حذر کن.
ناپايدار ترين کلمه " خشم" است..........................ان را فرو ببر
damla
تو آیا قاصدکهای رها را دیدهای هرگز، که از شرم نبود شادپیغامی، میان کوچهها سرگشته میچرخند؟ نپرسیدی چرا وقتی که یاسی، عطر خود تقدیم باغی میکند چیزی نمیخواهد