damla
روزی مردی برای نماز صبح از خانه خارج شد به نزدیکی مسجد که رسید پایش به سنگی برخورد کرد و بر زمین افتاد پیرمرد راه آمده را بازگشت تا لباس های خود را که خاکی شده بود عوض کند باری دیگر راهی مسجد شد ودر مکانی که نزدیکی مسجد بود به زمین خورد این بار هم دوباره راهی خانه شد تا لباسی تمیز برای ورود به مسجد بپوشد برای بار سوم که به طرف مسجد حرکت می کرد مردی چراغ به دست را دید که چراغش راه را روشن کرده بود با آن مرد راهی مسجد شد وقتی به در مسجد که رسیدند پیرمرد به مرد گفت که برای نماز داخل مسجد شود اما مرد گفت ای پدر من شیطانم بار اول که به مسجد می آمدی تو را بر زمین انداختم تا به خاطر لباس های کثیفت از رفتن به مسجد منصرف شوی اما تو این چنین نکردی بار اول که به خانه برگشتی خدا گناهان خودت را و بار دوم گناهان اهلبیت و دوستانت را بخشید ترسیدم این بار گناهان دهکده تان را ببخشد که خود چراغ آوردم تا بر زمین نخوری!
damla
نباشی روز تاریکم یه اقیانوس آتیشه تمومه غصه ی دنیا تو قلبم ته نشین میشه دنیارو بی تو نمیخوام یه لحظه دنیا بی چشمات یه دروغ محضه بمون تا آخر دنیا بمونی تا آخرش هستم
damla
اشک بی حاصلم از دیده روان است هنوز... برف پیری به سر کوه دلم باریده... سالها میگذرد غصه جوان است هنوز... باغ دل گرچه پر از خار فراق تو شده... باز هم نام گلت ورد زبان است هنوز... مدتی رفت که بازار دلم تعطیل است... دل در اندیشه ی بازار و دکان است هنوز... مدتی شد که ندیدم رخ زیبای تورا... یاد سیمای تو در گوشه ی جان است هنوز...
damla
چشم ها را بسته ام,باز من دل بسته ام عشق موجی میزند در نگاه خسته ام حال ویران توام،حال در یاد توام حال من هستم که تنها در تب و تاب توام! حال دلتنگ توام,بی قرارم،بی قرار…
damla
چه گلي ريخت بخاك، چه بهاري پژمرد، چه دلي رفت به باد، چه چراغي افسرد ..
damla
براي خواب معصومانه عشق كمك كن بستري از گل بسازيم براي كوچ شب هنگام وحشت كمك كن با تن هم پل بسازيم كمك كن سايبوني از ترانه براي خواب ابريشم بسازيم كمك كن تا كلام عاشقانه براي سقف شب مرحم بسازيم بذار قسمت كنيم تنهاييمون رو ميون سفره شب تو با من بذار بين من و تو دست هاي ما پلي باشه واسه از خود گذشتن تو رو ميشناسم اي شب گرد عاشق تو با اسم شب من اشنايي
damla
لفظ آذری به دو معنی به کار میرود : 1 آذری به عنوان زبان باستانی جعلی 2 . آذری به معنی خلاصه شده آزربایجانی . واجب است که به خاطر جلو گیری از سو ء استفاده محافل شونیستی , از استفاده لفظ آذری حتی به عنوان معنی دوم هم خوداری کنیم . ((((((((( هارای هارای من تورکم ))))))))))))))))
damla
اون روزا گنجشک رو رنگ میکردن و جای قناری میفروختن ... این روزا هوس و رنگ میکنن و جای عشق می فروشن ...
damla
سهم من از دوری تو چیزی جز دلتنگی به اندازه دریاها ،نگاهی تاریک همچون شب های بدون مهتاب و لحظه هایی که ثانیه به ثانیه میگذرند نیست .پس ای دوست بشنو صدای دلتنگی مرا
damla
روی یک طاقچه سنگی میون دو قاب رنگی بودن من وتو با هم داره تصویر قشنگی عکس تو تو قاب خاتم در حصار خالی از غم حتی در مرگ تن من نمی گیره رنگ ماتم
damla
روی یک طاقچه سنگی میون دو قاب رنگی بودن من وتو با هم داره تصویر قشنگی عکس تو تو قاب خاتم در حصار خالی از غم حتی در مرگ تن من نمی گیره رنگ ماتم
damla
به روی گونه تابیدی و رفتی مرا با عشق سنجیدی و رفتی تمام هستی ام نیلوفری بود تو هستی مرا چیدی و رفتی
damla
راز عشق در آن است که به یکدیگر سخت نگیریم . عشقی که آزادانه هدیه نشود اسارت است. راز عشق در آن است که در سکوت دست یکدیگر را بگیریم.کم کم یاد میگیریم که بدون کلام رابطه برقرار کنیم.