damla
گاهی در زندگی دلتان به قدری برای كسی تنگ می شود كه می خواهید او را از رویاهایتان بیرون بیاورید و آرزوهای خود در آغوش بگیرید
damla
تا حالا دقت کردین وقتی برمیگردیم خونه و میخوایم اون چیزی رو که جا گذاشتیمُ برداریم ، با زانو و با زحمت زیاد میریم تو خونه که فرش کثیف نشه ولی برگشتنش خسته می شیم با کفش از رو فرش رد می شیم )))
damla
وقتی که گریه کردیم گفتن بچه است وقتی که خندیدیم گفتن دیونه است وقتی که جدی بودیم گفتن مغروره وقتی که شوخی کردیم گفتن سنگین باش وقتی که حرف زدیم گفتن پر حرفه وقتی که ساکت شدیم گفتن عاشقه حالا ام که عاشقیم می گن گناهه
damla
توی دنیای واقعی وقتی یه نفر نیست نگران میشیم که نکنه اتفاقی افتاده براش، توی دنیای مجازی وقتی یکی نیست خیالمون راحته که داره به زندگیش میرسه !
damla
آدمهايى را دوست دارم... همانهايى که بدى هيچکس را باور ندارند، همانهايى که براى همه لبخند دارند، همانهايى که بوى ناب آدم ميدهند, ومن باور دارم که شما از همانهايى....
damla
تو كیستی، كه من اینگونه بی تو بی تابم؟ شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم. تو چیستی، كه من از موج هر تبسم تو بسان قایق، سرگشته، روی گردابم! تو در كدام سحر، بر كدام اسب سپید؟ تو را كدام خدا؟ تو از كدام جهان؟ تو در كدام كرانه، تو از كدام صدف؟ تو در كدام چمن، همره كدام نسیم؟ تو از كدام سبو؟ من از كجا سر راه تو آمدم ناگاه! چه كرد با دل من آن نگاه شیرین، آه! مدام پیش نگاهی، مدام پیش نگاه! كدام نشاط دویده است از تو در تن من؟ كه ذره های وجودم تو را كه می بینند، به رقص می آیند، سرود میخوانند! چه آرزوی محالی است زیستن با تو مرا همین بگذارند یك سخن با تو: به من بگو كه مرا از دهان شیر بگیر! به من بگو كه برو در دهان شیر بمیر! بگو برو جگر كوه قاف را بشكاف! ستاره ها را از آسمان بیار به زیر؟ ترا به هر چه تو گویی، به دوستی سوگند هر آنچه خواهی از من بخواه، صبر مخواه. كه صبر، راه درازی به مرگ پیوسته ست! تو آرزوی بلندی و، دست من كوتاه تو دوردست امیدی و پای من خسته ست. همه وجود تو مهر است و جان من محروم
damla
دل بسته به سکه های قلک بودیم دنبال بهانه های کوچک بودیم رویای بزرگ تر شدن خوب نبود ای کاش تمام عمر کودک بودیم
damla
آنقــدر مرا سرد کرد از خودش .. از عشق ..کــه حالا بــه جای دلبستن یخ بسته ام ... آهای !!! روی احساسم پا نگذاریــد ..لیز میخوریــد
damla
خیره است چشم خانه به چشمان مات من.....خالی است بیصدا وسکوت حیات من.....حق السکوت میطلبد از لبان تو........چشمان لاابالی ولبهای لات من.
damla
آدم فهمیده ای بود....!!خوب میدانست کجاها خودش رابه نفهمی بزند
damla
خداااااااااااااااااااا یا سرای محبت کجاست....؟؟ من آواره ام...شهر الفت کجاست.....
damla
بیا “خر” هایت را بگیر دیگر توان عبور دادن آن ها را از پل ندارم وقتی می دانم که در آخر مثل همیشه خواهی گفت “ما به درد هم نمی خوریم” .
damla
شب زیبایی بود آن شبی را که در آن حس کردم دل من پر زد و سویت آمد آن شبی کز سر شب تا به سحر بلبل باغ دلم نغمه برایت میزد هیچ یادت هست ؟ آن شبی را که در دیدگانت چه تب آلود چه مست رفت تا عمق دلم را کاوید حالیا رفته ای و باز منم که به یاد تو و آن عشق عزیز گفته ام باز به آن نقطه به شب رفته ام تا که بجویم دل پر مهرت را رفته ام تا که بجویم نور پر مهر سیه چشمت را ولی افسوس که دیگر حتی سایه ای زان رخ پر مهر توام نیست که من بسپارم به هوایش دل را .
damla
زن هستی ساز و نظم ده و مهر گستر است سرچشمه محبت و الطاف داور است بهر صفا و لطف خدا عشق مظهر است بعد از خدا به سجده بوَد زآن که مادر است مادر عزیزم، روزت مبارک باد