دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

damla
زن - مجرد
امتیاز: 1587

دنبال‌شدگان

(102 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(295 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

damla
damla

به او گفتم .. غمیگن ترین ترانه را برایم بخوان ... چشمهایش را بست و آرام آرام گریست . .

damla
damla

ناگفته های هست ولی مست مست ولی نیست در این دار فانی همه عمرم به این دنیایی فانی به نیستی رسیدم در اوج هستی من اینجا میان دلای شکسته غمی تو سینه دارم گلو را به بغضی ستادم همیشه که از پس روز شبی نهفته ولی در این شب ها دل من آرام و بی صدا خفته

damla
damla

دوش می‌آمد و رخساره برافروخته بود تا کجا باز دل "غمزده‌ای" سوخته بود رسم عاشق کشی و شیوه شهرآشوبی جامه‌ای بود که بر قامت " او" دوخته بود ...!!

damla
damla

شبگردی می کنم .. اما صدای نفس هایت را از پشت هیچ پنجره و دیواری نمی شنوم .. آسوده بخواب نازنینم .. شهر امن وامان است .. تنها خاطر من است که در آتش می سوزد . . .

damla
damla

حرفهاي ما هنوز ناتمام... تا نگاه مي کني وقت رفتن است بازهم همان حکايت هميشگي ! پيش از آنکه با خبر شوي لحظه ي عظيمت تو ناگزير مي شود ای دریغ و حسرت همیشگی ... ناگهان چقدر زود دير مي شود!

damla
damla

بنويسيد به ديوار سكوت ، عشق سرمايه هر انسان است... بنشانيد به لب ، حرف قشنگ ، حرف بد وسوسه شيطان است. و بدانيد كه فردا دير است. و اگر غصه بيايد امروز، تا هميشه دلتان درگير است پس بسازيد رهي را كه كنون ، تا ابد سوي صداقت برود ، و بكاريد به هر خانه گلي ، كه فقط بوي محبت بدهد

damla
damla

خفتند همرهان وشب تار مانده است تنها غم من است که بیدار مانده است زین همرهان نیمه ره خواب برده ام یک مشت خاطرات دل آزار مانده است دیگر مرا به شهر تماشا نمی برد چشمم که در تراکم دیوار مانده است حتی برای دیدن خویشم اجازه نیست ایینه زیر لعنت آوار مانده است پاس بهار وباغ گل افشان نداشتیم بر ما هنوز سرزنش خار مانده است پای سفر کجاست کزین دشت بگذرم افسوس پای رفتنم از کار مانده است.

damla
damla

به سلامتي خودمون که توي پلک زدنامون که توي پيک زدنامون ياد آدمهايي هستيم که ظلم کردن باهامون!

damla
damla

به سلامتیه این عقیده : محـــکم تر از آنم که برای تنــها نــبودنم ، آنچه را که اســـمش را غــرور گذاشته ام ، برایت بــه زمیـــن بکوبــم .... احـســاس من قیمتــی داشــت ، که تو برای پرداخــت آن فقیــــر بودی...

damla
damla

آسمان را گفتم: می توانی آیا بهر یک لحظه خیلی کوتاه روح مادر گردی صاحب رفعت دیگر گردی گفت: نی نی هرگز من برای این کار کهکشان کم دارم نوریان کم دارم مه وخورشید به پهنای زمان کم دارم

damla
damla

مينويسم نامه و روزي از اينجا ميروم باخيال او ولي تنهاي تنها ميروم درجوابم شايد او حتي نگويد كيستي شايد او حتي بگويد لايق من نيستي مينويسم من كه عمري با خيالت زيستم گاهي ازمن ياد كن اكنون كه ديگر نيستم

damla
damla

بسلامتــــی اونایــــی که هیچــــوقــــت سختــــی مــــرد بــــودن رو بــــا راحتــــی نامــــردی عــــوض نمیکنــــن...

damla
damla

مادر تو را چه نامم که هیچ چیز یارای برابری با تو را ندارد کوهت ننامم که کوه پایداری و استقامت از تو آموخته رودت نخوانم که رود صداقت و پاکدامنی تو را به ارمغان برده آسمانت نخوانم که بسی بلندتر و رفیع تری و آسمان زیر گام های توست ماه و خورشیدت ننامم که آن دو نور تو را به عاریت گرفته اند ستاره ات ندانم که آنان بی شمارند و تو بی همتا تو را نسترن و یاس و یاسمن نمیدانم که گل نیز عطر و بویش را از تو دارد آبشاران خروشان از مهر توست و دشت وسعت خویش را از قلبت گرفته مادر تو را با کدامین شعر و فزل بسرایم که در مقابل نامت شعر و غزل نیز عاجزند تو خود یک دنیا کلامی و یک عمر وا‌ژه ای مادر ای طراوت بهاران و ای هستی بخش زندگانیم تو را چه بنامم و وصفت چه بخوانم که بیکران آسمانها و دریا ها و هرچه در اوست در پیش نام تو کوچکند و حقیر و اکنون تو را ای بزرگ. ای بی همتا با تمام عظمتت در قلب کوچک خود میابم و یزدان پاک را سپاس میگویم که این نهال عشق و محبت را به قلب من ارزانی داشت باشد که به جبران نیکی هایت و به پاس دلواپسی هایت همواره تو را عزیز بدارم و محترم و همواره آواز من این باشد مادر...

damla
damla

مادر يعني به تعداد همه روزهاي گذشته تو، صبوري! مادر يعني به تعداد همه روزهاي آينده تو ،دلواپسي! مادر يعني به تعداد آرامش همه خوابهاي کودکانه تو، بيداري ! مادر يعني بهانه بوسيدن خستگي دستهايي که عمري به پاي باليدن تو چروک شد! مادر يعني بهانه در آغوش کشيدن زني که نوازشگر همه سالهاي دلتنگي تو بود! مادر يعني باز هم بهانه مادر گرفتن….

damla
damla

دل من تنها بود. دل من هرزه نبود. دل من عادت داشت. ... كه بماند یك جا. به كجا؟ معلوم است! به در خانه تو. دل من عادت داشت. كه بماند آنجا. پشت یك پرده تور... كه تو هر روز آن را به كناری بزنی. دل من ساكن دیوار و دری. كه تو هر روز از آن می گذری... دل من ساكن دستان تو بود. دل من گوشه یك باغچه بود. كه تو هر روز به آن می نگری. دل من را دیدی؟ ساکن قلب تو بود.. یادت هست؟