دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

damla
زن - مجرد
امتیاز: 1587

دنبال‌شدگان

(102 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(295 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

damla
damla

صبر کن .......... یک لحظه بایست.............. تکلیف دلی که عاشقش کردی .......... چیست...؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

damla
damla

کسی که از صدا میگفت به لب مهر سکوتم زد، مرا بالای بالا برد ولی سنگ سقوطم زد، چه ها گفتند و نشنیدم بدی کردند و بخشیدم، زتیغ گریه اشکم ریخت ولی من باز خندیدم، سکوتم حرف ها دارد ولی چشم و دهان بستم ببین ای خوب دیروزی؛ کجا بودم،کجا هستم!

damla
damla

اما هیچکس اونو مثل من دوست نداشت فقط اینو میتونم بگم من بدون اون میمیرم. مثل اینکه براش خیلی مهم بودم! چون برای همیشه دورمو خط ____________کشید...

damla
damla

خیلی وقته كه با تو زندگی می كنم! .. چشمانم كه می بندم تو را میبینم ! خب همین بسه برام...!راضیم میکنه!! راضی که نه ولی خب.چاره ای ندارم...!شبها همیشه عجولم برای خواب!... برای خواب که نه...برای بستن چشمهایم و امدن تو!!! شبها چراغ را خاموش میکنم.دراز میکشم و با شوق چشمانم را میبندم!!! و انتظارت میکشم.....!! در باز میشود تو میایی....! از آن نگاههای قشنگ و معنی دار میکنی هر دو میخندیم....! آشفته می نویسم امشب ؟ تو ببخش .. بعضی شب ها - مثل امشب سرم پر می شود از این حرف های هرگز نگفته ! و تا برایت ننویسم آرام نمی شوم...! به دل نگیرحرف دلمو! امشب هم از اون شب های دیوانگی ام هست .. كمی كه بنویسم ، آرام می شوم...

damla
damla

کسي غير از تو نمونده اگه حتي ديگه نيستي همه جا بوي تو جاري خودت اما ديگه نيستي نيستي اما مونده اسمت توي غربت شبونه ميون رنگين کمون خاطرات عاشقونه آخرين ستاره بودي تو شب دلواپسي هام خواستنت پناه من بود تو غروب بي کسي هام لحظه هر لحظه پس از تو شب و گريه در کمينه تو ديگه بر نمي گردي آخر قصه همينه! مي شکنم بي تو و نيستي به سراغم نمي آيي که ببيني بي تو مي ميرم و نيستي تو کجايي تو کجايي که ببيني!!

damla
damla

کسی که بزرگترین دغدغه زندگیش ست کردن رنگ رژ لبش با لباسش است, تاب درد دل یک مرد را ندارد...! درد دل یک مرد را یا یک مرد میفهمد یا دود سیگارش...!!!

damla
damla

عشق من دوست دارم تنهایی دنباله دارم را با خیالت سرگرم کنم و هوای بارانی نگاهم را به چشمانی که تمام دلخوشیم به اوست هدیه کنم. دوست دارم تمام عشق وعلاقه ام را درچشمانم جمع کنم و به نگاهت تقدیم کنم تا دلیلی برای نفهمیدنشان نداشته باشی. دوست دارم صدایت کنم هر چند به گوشت نرسد وهر چند برایت نامفهوم باشد صدایم. دوست دارم دلتنگی ساعتی مرا به خود واگذارد و ثانیه ها نبودنت را به رخ نکشد. دوست دارم شبها که برای چیدن ستاره به آسمان میروم دلیلش فقط تو باشی. دوست دارم شمعدونی های خانه را به امید آمدنت آب دهم. دوست دارم تو بدانی که همیشه دوستت دارم. ولی افسوس که فقط دوست میدارم...

damla
damla

مثل آن است که شاهرگ احساسم را زده باشند بند نمی آید دوست داشتنت...

damla
damla

کودکی که لنگه کفشش را امواج از او گرفته بود روی ساحل نوشت: دریا دزد کفشهای من! مردی ماهی گرغته بود روی ماسه ها نوشت: دریا سخاوتمند ترین سفره ی هستی! موج آمدو جملات را شست وتنها برای من این پیغام را باقی گذاشت: *برداشتهای دیگران در مورد خودت را در وسعت خویش حل کن تا دریا باشی...*

damla
damla

یکی می آید ... یکی می رود ... این قانون بقای "زندگی" ست ... اما ... .. "تــــــــــــو" که رفتی هیچ کس نیامد ... .. انگار ... قانون "بقا" هم پوچ ست ... .. وقتی "تــــــــــو" نیستی ...!!!

damla
damla

آقایون عزیز...غریزه جنسی یه چیز طبیعیه ولی خیلی جاها میشه و باید بشه یک لحظه دفعش کرد پس بیایید این بار اگر زن ِ زیبارویی را دیدید هوس را زنده به گور کنیدو خدا را شکر کنید برای خلق این زیبایی زیر ِ باران ،اگر دختری را سوار کردیدبه جای شماره به او امنیت بدهید ... او را به مقصد مورد نظرش برسانید نه به مقصد مورد نظرتان هنگام ورود به هر جایی با لبخند بگویید ، اول شما در تاکسی خودتان را به در بچسبانید نه به او ! در مترو جای خود را به زنی بدهید که ایستاده بیایید فارغ از جنسیت کمی مرد باشید...مرد مرد.........

damla
damla

خیالی نیست اگر من با خیال "تــــــــــو" زنده ام و "تـــــــــو" بی خیال من !!! خیالی نیست اگر من ثانیه به ثانیه از "تــــــــو" می نویسم و "تـــــــــو" نمی خوانی!!! خیالی نیست اگر من با مرور خاطراتت آتش می گیرم و بی توجهی "تــــــــو" ، هیزم بر آتشم می ریزد!!! خیالی نیست اگر من بی تو شاعر شده ام و "تـــــــــو" تنها بهانه ی شعرها یم!!! خیالی نیست اگر عین خیالت نیست،یادت نیست که نیستم....!!! خیالی نیست ...!!!!

damla
damla

از كوچه پرسيدم نشانت را نمي دانست آن كفشهاي مهربانت را نمي دانست رنجيده ام از آسمان ، قطع اميدم كرد دنباله ي رنگين كمانت را نمي دانست اينگونه سيب سرخ هم از چشمم افتاده ست شيريني اش ، طعم لبانت را نمي دانست قيچي شدم ، بال و پرم را يك به يك چيدم ســـَمت ِ وسيع ِ آسمانت را نمي دانست لاي ورقها ، نامه ها ، دفترچه ها گشتم حتي كتابي داستانت را نمي دانست

damla
damla

دلم می خواست در عصر دیگری دوستت می داشتم در عصری مهربان تر و شاعرانه تر عصری که عطر کتاب عطر یاس و عطر آزادی را بیشتر حس می کرد دلم می خواست دلبرم بودی در روزگار شارل آیزنهاور ژولیت گریکو پل الوار پابلو نرودا چاپلین سید درویش و نجیب الریحانی دلم می خواست شبی با تو در فلورانس شام می خوردم آن جا که تندیس های میکل انژ هنوز هم نان و شراب را با جهان گردان قسمت می کنند دلم می خواست تو را در عصر شمع دوست می داشتم در عصر هیزم و بادبزن های اسپانیایی و نامه های نوشته شده با پر و پیراهن های تافته ی رنگارنگ نه در عصر دیسکو ماشین های فراری و شلوارهای جین دلم می خواست تو را در عصر دیگری می دیدم عصری که در آن گنجشکان ، پلیکان ها و پریان دریایی حاکم بودند عصری که از ان نقاشان بود از ان موسیقی دان ها عاشقان شاعران کودکان و دیوانگان دلم می خواست تو با من بودی در عصری که بر گل و شعر و بوریا و زن ستم نبود ولی افسوس ما دیر رسیدیم ما گل عشق را جستجو می کنیم در عصری که با عشق بیگانه است

damla
damla

زندگی با همه ی وسعت خویش محفل ساكت غم خوردن نیست حاصلش تن به قضا دادن و افسردن نیست اضطراب هوس دیدن و نادیدن نیست زندگی خوردن و خوابیدن نیست زندگی جنبش جاری شدن است از تماشاگه آغاز حیات.......... تا به جائی كه خدا میداند